abnegation

[ایالات متحده]/ˌæbnɪˈɡeɪʃn/
[بریتانیا]/ˌæbnɪˈɡeɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

معادل انگلیسی: n. خود انکار؛ انکار؛ امتناع از پذیرش؛ انکار.
Word Forms

جملات نمونه

abnegation of political law-making power.

انکار قدرت قانون‌گذاری سیاسی

They discussed the abnegation of God.

آنها درباره انکار خدا بحث کردند.

She practiced abnegation by giving up her own desires for the greater good.

او با کنار گذاشتن خواسته های خود برای نفع بیشتر، خودداری را تمرین کرد.

Abnegation of material possessions is often seen as a virtue in many spiritual practices.

خودداری از دارایی های مادی اغلب به عنوان فضیلتی در بسیاری از روش های معنوی دیده می شود.

His abnegation of personal credit for the team's success showed his humility.

خودداری او از گرفتن اعتبار شخصی برای موفقیت تیم، فروتنی او را نشان داد.

The monk's life was characterized by poverty, chastity, and abnegation.

زندگی راهب با فقر، پاکدامنی و خودداری مشخص می شد.

Abnegation of one's own needs for the sake of others is a noble act.

خودداری از نیازهای خود به خاطر دیگران یک عمل نجیب است.

In times of crisis, leaders must show abnegation and put the needs of the people above their own.

در زمان بحران، رهبران باید خودداری کنند و نیازهای مردم را بر نیازهای خود ترجیح دهند.

The act of abnegation in sacrificing personal comfort for a greater cause is admirable.

عمل خودداری در فدا کردن راحتی شخصی برای یک هدف بزرگ‌تر قابل تحسین است.

Abnegation is often required in the pursuit of spiritual enlightenment.

خودداری اغلب در جستجوی روشنایی معنوی مورد نیاز است.

The character's abnegation of power in the face of temptation showcased his strength of will.

خودداری شخصیت از قدرت در برابر وسوسه، قدرت اراده او را نشان داد.

The practice of abnegation can lead to a deeper sense of inner peace and contentment.

تمرین خودداری می تواند منجر به احساس عمیق تری از آرامش و رضایت درونی شود.

نمونه‌های واقعی

It was easy to promise self–abnegation when self was wrapped up in another, and heart and soul were purified by a sweet example.

وعده خودانگیزشی دادن زمانی آسان بود که خود درگیر دیگری بود و قلب و روح با یک نمونه شیرین پاک می شد.

منبع: Little Women (Bilingual Edition)

Two tears slid down her fallen cheeks, in and out of the myriad coruscations of immolation and abnegation and time.

دو قطره اشک از گونه های افتاده اش به داخل و خارج از هزاران درخشندگی خودسوزی، خودانگیزشی و زمان سر خورد.

منبع: The Sound and the Fury

However loudly I may proclaim the madness of walking in the path of self- abnegation, I cannot avoid it altogether.

صرف نظر از اینکه چقدر با صدای بلند اعلام کنم جنون راه رفتن در مسیر خودانگیزشی، نمی توانم از آن اجتناب کنم.

منبع: Family and the World (Part 1)

In his early twenties the conviction of the futility of effort, of the wisdom of abnegation, had been confirmed by the philosophies he had admired as well as by his association with Maury Noble, and later with his wife.

در اوایل دهه بیست سالگی، اعتقاد به بیهودگی تلاش، خرد خودانگیزشی، با فلسفه هایی که تحسین می کرد و همچنین ارتباطش با موری نوبل و بعداً با همسرش تأیید شده بود.

منبع: Beauty and Destruction (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید