making self-sacrifice
ایجاد فداکاری شخصی
ultimate self-sacrifice
فداکاری شخصی نهایی
self-sacrifice for
فداکاری شخصی برای
involved self-sacrifice
فداکاری شخصی درگیر
self-sacrifice act
عمل فداکاری شخصی
demonstrated self-sacrifice
فداکاری شخصی نشان داده شده
self-sacrifice role
نقش فداکاری شخصی
great self-sacrifice
فداکاری شخصی بزرگ
the soldier's self-sacrifice saved the entire platoon.
فداکاری سرباز، کل گروه را نجات داد.
her self-sacrifice for her family was truly admirable.
فداکاری او برای خانوادهاش واقعاً قابل تحسین بود.
he made a conscious decision about self-sacrifice for the greater good.
او به طور آگاهانه در مورد فداکاری برای نفع بیشتر تصمیم گرفت.
the doctor's self-sacrifice during the pandemic was heroic.
فداکاری پزشکان در طول همهگیری قهرمانانه بود.
their self-sacrifice demonstrated unwavering loyalty to the cause.
فداکاری آنها نشان دهنده وفاداری بیچون و مراتب به هدف بود.
the character's self-sacrifice is a key plot point in the story.
فداکاری شخصیت، یک نقطه کلیدی در داستان است.
it was an act of ultimate self-sacrifice to protect their children.
محافظت از فرزندان، یک عمل فداکاری نهایی بود.
the team benefited from his willingness to make a self-sacrifice.
تیم از تمایل او برای فداکاری بهره برد.
she questioned the necessity of such a drastic self-sacrifice.
او ضرورت چنین فداکاری چشمگیری را زیر سوال برد.
his self-sacrifice inspired others to act with courage.
فداکاری او الهام بخش دیگران برای عمل با شجاعت بود.
the volunteer work was a form of self-sacrifice and dedication.
کار داوطلبانه نوعی فداکاری و تعهد بود.
making self-sacrifice
ایجاد فداکاری شخصی
ultimate self-sacrifice
فداکاری شخصی نهایی
self-sacrifice for
فداکاری شخصی برای
involved self-sacrifice
فداکاری شخصی درگیر
self-sacrifice act
عمل فداکاری شخصی
demonstrated self-sacrifice
فداکاری شخصی نشان داده شده
self-sacrifice role
نقش فداکاری شخصی
great self-sacrifice
فداکاری شخصی بزرگ
the soldier's self-sacrifice saved the entire platoon.
فداکاری سرباز، کل گروه را نجات داد.
her self-sacrifice for her family was truly admirable.
فداکاری او برای خانوادهاش واقعاً قابل تحسین بود.
he made a conscious decision about self-sacrifice for the greater good.
او به طور آگاهانه در مورد فداکاری برای نفع بیشتر تصمیم گرفت.
the doctor's self-sacrifice during the pandemic was heroic.
فداکاری پزشکان در طول همهگیری قهرمانانه بود.
their self-sacrifice demonstrated unwavering loyalty to the cause.
فداکاری آنها نشان دهنده وفاداری بیچون و مراتب به هدف بود.
the character's self-sacrifice is a key plot point in the story.
فداکاری شخصیت، یک نقطه کلیدی در داستان است.
it was an act of ultimate self-sacrifice to protect their children.
محافظت از فرزندان، یک عمل فداکاری نهایی بود.
the team benefited from his willingness to make a self-sacrifice.
تیم از تمایل او برای فداکاری بهره برد.
she questioned the necessity of such a drastic self-sacrifice.
او ضرورت چنین فداکاری چشمگیری را زیر سوال برد.
his self-sacrifice inspired others to act with courage.
فداکاری او الهام بخش دیگران برای عمل با شجاعت بود.
the volunteer work was a form of self-sacrifice and dedication.
کار داوطلبانه نوعی فداکاری و تعهد بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید