self-sacrifice

[ایالات متحده]/ˌselfˈsækrɪfaɪs/
[بریتانیا]/ˌselfˈsækrɪfaɪs/

ترجمه

n. عمل ترک کردن منافع یا سلامت خود برای منفعت دیگران
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

making self-sacrifice

ایجاد فداکاری شخصی

ultimate self-sacrifice

فداکاری شخصی نهایی

self-sacrifice for

فداکاری شخصی برای

involved self-sacrifice

فداکاری شخصی درگیر

self-sacrifice act

عمل فداکاری شخصی

demonstrated self-sacrifice

فداکاری شخصی نشان داده شده

self-sacrifice role

نقش فداکاری شخصی

great self-sacrifice

فداکاری شخصی بزرگ

جملات نمونه

the soldier's self-sacrifice saved the entire platoon.

فداکاری سرباز، کل گروه را نجات داد.

her self-sacrifice for her family was truly admirable.

فداکاری او برای خانواده‌اش واقعاً قابل تحسین بود.

he made a conscious decision about self-sacrifice for the greater good.

او به طور آگاهانه در مورد فداکاری برای نفع بیشتر تصمیم گرفت.

the doctor's self-sacrifice during the pandemic was heroic.

فداکاری پزشکان در طول همه‌گیری قهرمانانه بود.

their self-sacrifice demonstrated unwavering loyalty to the cause.

فداکاری آنها نشان دهنده وفاداری بی‌چون و مراتب به هدف بود.

the character's self-sacrifice is a key plot point in the story.

فداکاری شخصیت، یک نقطه کلیدی در داستان است.

it was an act of ultimate self-sacrifice to protect their children.

محافظت از فرزندان، یک عمل فداکاری نهایی بود.

the team benefited from his willingness to make a self-sacrifice.

تیم از تمایل او برای فداکاری بهره برد.

she questioned the necessity of such a drastic self-sacrifice.

او ضرورت چنین فداکاری چشمگیری را زیر سوال برد.

his self-sacrifice inspired others to act with courage.

فداکاری او الهام بخش دیگران برای عمل با شجاعت بود.

the volunteer work was a form of self-sacrifice and dedication.

کار داوطلبانه نوعی فداکاری و تعهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید