absentee

[ایالات متحده]/ˌæbs(ə)n'tiː/
[بریتانیا]/ˌæbsən'ti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که حضور ندارد، به‌ویژه کسی که از مدرسه یا کار غایب است
Word Forms
جمعabsentees

عبارات و ترکیب‌ها

absentee worker

کارمند غایب

absenteeism rate

نرخ غیبت

جملات نمونه

the custodian of a minor child's estate; the custodian of an absentee landlord's property.

متصدی اموال کودک قاصر؛ متصدی اموال خانه‌ی غایب.

There were many absentees from the meeting.

بسیاری از افراد در جلسه غایب بودند.

absentee landlords.See Usage Note at -ee 1

خانه‌های غایب. برای اطلاعات بیشتر به یادداشت استفاده در -ee 1 مراجعه کنید.

There was only one absentee because everybody knew the meeting was very important.

فقط یک غایب وجود داشت زیرا همه می‌دانستند که جلسه بسیار مهم است.

The house has an absentee landlord, who visits the property once a year.

خانه یک صاحبخانه غایب دارد که سالی یک بار از ملک بازدید می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید