abstention

[ایالات متحده]/əbˈstenʃn/
[بریتانیا]/əbˈstenʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل خودداری از رأی‌گیری، شخصی که خودداری می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

voting abstention

خودداری از رای

جملات نمونه

There were high levels of abstention in the election.

در انتخابات سطح بالایی از عدم شرکت وجود داشت.

abstention from exerting pressures on

خودداری از اعمال فشار بر

Abstention from drinking and smoking is the only way to improve your poor health.

خودداری از نوشیدن و سیگار کشیدن تنها راه بهبود سلامتی شماست.

the high abstention rate at the election reflected the voters' growing disillusionment with politics.

نرخ بالای عدم شرکت در انتخابات نشان دهنده بدبینی روزافزون رای دهندگان نسبت به سیاست بود.

As for idolatry degree, the students' most of the self-worth dimensions whochose “adore highly, but saneness、abstention” were higher than “adore normally” and “adoregreatly, insaneness”. 4.

در مورد درجه بت‌پرستی، بیشتر ابعاد عزت نفس دانشجویانی که "به شدت پرستش می کنند، اما عقلانیت و خودداری" را انتخاب کردند بالاتر از "به طور معمول پرستش می کنند" و "به شدت پرستش می کنند، جنون". 4.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید