accomplishments

[ایالات متحده]/ˌæk.plɪʃmənts/
[بریتانیا]/ˌækləm.pliʃmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستاوردها؛ چیزهایی که کسی به طور موفقیت‌آمیز انجام داده است؛ موفقیت‌ها؛ تسلط یا مهارت در یک زمینه خاص.

جملات نمونه

his accomplishments in science are widely recognized.

دستاوردهای او در علم به طور گسترده‌ای شناخته شده است.

she is proud of her many accomplishments throughout her career.

او به خاطر دستاوردهای فراوانش در طول دوران حرفه‌ای خود افتخار می‌کند.

the company celebrated its recent accomplishments at the annual meeting.

شرکت دستاوردهای اخیر خود را در جلسه سالانه جشن گرفت.

his list of accomplishments is truly impressive.

لیست دستاوردهای او واقعاً چشمگیر است.

she attributes her success to hard work and a string of accomplishments.

او موفقیت خود را به تلاش و پشتکار و مجموعه‌ای از دستاوردها نسبت می‌دهد.

the team's accomplishments were a result of their dedication and teamwork.

دستاوردهای تیم نتیجه تعهد و کار گروهی آنها بود.

despite the challenges, he achieved significant accomplishments.

با وجود چالش‌ها، او به دستاوردهای قابل توجهی دست یافت.

her early accomplishments laid the foundation for her future success.

دستاوردهای اولیه او پایه و اساس موفقیت آینده او را فراهم کرد.

the report highlighted the organization's key accomplishments over the past year.

گزارش دستاوردهای کلیدی سازمان را در طول سال گذشته برجسته کرد.

his numerous accomplishments have earned him respect and admiration.

دستاوردهای متعدد او باعث شده است که مورد احترام و تحسین قرار گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید