accrued

[ایالات متحده]/ə'krud/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به افزایش ارزش; به دست آمده یا کسب شده در طول زمان
v. تشکیل دادن یا انباشته شدن
Word Forms
قسمت سوم فعلaccrued
زمان گذشتهaccrued

عبارات و ترکیب‌ها

accrued interest

سود تجمعی

accrued expenses

هزینه های تجمعی

interest accrued

سود تجمعی

جملات نمونه

The interest accrued over the months.

بهره مندر شده در طول ماه‌ها.

I have accrued a set of commemoration stamps.

من مجموعه‌ای از تمبرهای یادبود را انباشته‌ام.

I have accrued 15 days of sick leave.

من 15 روز مرخصی استعلاجی انباشته‌ام.

The company had accrued debts of over 1000 yuan.

شرکت بدهی بیش از 1000 یوان انباشته کرده بود.

A cause of action has accrued when the right to sue has become vested.

یک دلیل برای اقدام زمانی تحقق می‌یابد که حق شکایت به دست آمده باشد.

interest accrued on the savings account

بهره مندر شده در حساب پس‌انداز.

accrued interest on a loan

بهره مندر شده در وام.

accrued bonuses for employees

پاداش‌های انباشته شده برای کارمندان.

نمونه‌های واقعی

Ability to think clearly will accrue to you from good habits of study.

توانایی تفکر واضح به شما از عادت‌های خوب مطالعه حاصل خواهد شد.

منبع: Liu Yi breaks through 10,000 English vocabulary words.

She accrued a massive library, and was visited by many prominent scholars.

او یک کتابخانه بزرگ جمع‌آوری کرد و مورد بازدید بسیاری از دانشمندان برجسته قرار گرفت.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Gabbard, who is not seeking re-election in Congress, accrued only two delegates throughout the primary.

گابارد، که برای انتخابات مجدد در کنگره ثبت نام نکرده است، تنها دو نماینده در طول انتخابات مقدماتی به دست آورد.

منبع: Newsweek

The advantages, meanwhile, mostly accrue to business travellers.

مزایا، در همین حال، بیشتر به مسافران تجاری منتفع می‌شوند.

منبع: The Economist - Comprehensive

And so ever-greater rewards are accruing to the biggest hits.

بنابراین، پاداش‌های بیشتر و بیشتری به بزرگترین موفقیت‌ها می‌رسد.

منبع: The Economist - Arts

I now believe the official theory accrued to the murder of Nadir Khadem is indeed a canard.

من اکنون معتقدم که تئوری رسمی مربوط به قتل نادر خادم در واقع یک دروغ است.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

Societies accrue their greatest wealth at the the moment that they face death.

جامعه‌ها در لحظه‌ای که با مرگ مواجه می‌شوند، ثروت خود را به حداکثر می‌رسانند.

منبع: Movie trailer screening room

How does someone on a fixed income accrue that kind of debt?

چگونه شخصی با درآمد ثابت می‌تواند چنین بدهی بزرگی ایجاد کند؟

منبع: TV series Person of Interest Season 2

Let me just be more successful and accrue more eclats, more prestige .

فقط اجازه دهید من موفق‌تر باشم و اعتبار و جایگاه بیشتری کسب کنم.

منبع: Harvard University's "The Science of Happiness" course.

Interest on student loans started to accrue again this month; repayments will resume in October.

بهره وام‌های دانشجویی این ماه دوباره شروع به جمع شدن کرد؛ پرداخت‌ها در ماه اکتبر از سر گرفته خواهد شد.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید