acculturated

[ایالات متحده]/əˈkʌltʃəreɪtɪd/
[بریتانیا]/əˌkʌl.tʃəˈreɪ.t̬ɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سازگار با آداب و هنجارهای اجتماعی فرهنگ متفاوت.

جملات نمونه

the immigrants were quickly acculturated into their new society.

مهاجران به سرعت با جامعه جدید خود همسان شدند.

she had been acculturated to the norms of her high-society upbringing.

او به هنجارهای تربیت بالارتبه خود همسان شده بود.

it takes time to become fully acculturated to a new country.

مدتی طول می کشد تا به طور کامل با یک کشور جدید همسان شوید.

the program aims to help refugees acculturate and integrate into their host communities.

این برنامه با هدف کمک به پناهندگان برای همسان شدن و ادغام در جوامع میزبان طراحی شده است.

he was an acculturated individual, fluent in both english and spanish.

او فردی همسان بود و به طور مسلط به زبان انگلیسی و اسپانیایی صحبت می کرد.

the children were quickly acculturated to their new school environment.

کودکان به سرعت با محیط مدرسه جدید خود همسان شدند.

she was surprised at how quickly she became acculturated to the local customs.

او از اینكه چقدر سریع با آداب و رسوم محلی همسان شد، تعجب کرد.

the company's diversity training program helps employees acculturate and understand different perspectives.

برنامه آموزش تنوع شرکت به کارمندان کمک می کند تا با فرهنگ های مختلف همسان شوند و دیدگاه های مختلف را درک کنند.

acculturated to a new culture can be both challenging and rewarding.

همسان شدن با یک فرهنگ جدید می تواند هم چالش برانگیز و هم سودمند باشد.

he was an acculturated man, comfortable in both his own culture and others.

او مردی همسان بود، در فرهنگ خودش و فرهنگ های دیگر احساس راحتی می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید