| جمع | conformists |
So when those impotent excremental conformists Robespierre and the Jacobin gang banned women from political power, we took up the cause.
وقتی آن گروه ضعیف و بیخاصیت از پیروان رابسپیر و گروه ژاکوبنها زنان را از قدرت سیاسی منع کردند، ما وارد این عرصه شدیم.
He is a conformist who always follows the rules.
او یک فرد مطیع است که همیشه از قوانین پیروی میکند.
She felt like a conformist wearing the same outfit as everyone else.
او احساس میکرد که با پوشیدن لباس مشابه بقیه، یک فرد مطیع است.
The company culture encourages employees to be conformists.
فرهنگ شرکت کارکنان را تشویق میکند که مطیع باشند.
Being a conformist may limit your creativity.
مطيع بودن ممکن است خلاقیت شما را محدود کند.
He doesn't like to be a conformist and always seeks to stand out.
او دوست ندارد مطیع باشد و همیشه به دنبال متمایز شدن است.
The school uniform policy promotes conformist behavior among students.
سیاست لباس فرم مدرسه رفتار مطیعانه را در بین دانش آموزان ترویج میکند.
She found it difficult to be a conformist in a society that values individuality.
او متوجه بود که در جامعهای که به فردیت ارزش میدهد، مطیع بودن دشوار است.
The artist's work challenges the conformist norms of traditional art.
آثار هنرمند، هنجارهای مطبوعهی هنر سنتی را به چالش میکشد.
The conformist attitude of the group stifled any innovation or new ideas.
نگاه مطبوعهی گروه، هرگونه نوآوری یا ایدههای جدید را خفه کرد.
She struggled with being labeled a conformist when she simply preferred to follow the rules.
او با برچسب زدن به او به عنوان یک فرد مطیع در حالی که او فقط ترجیح میداد قوانین را دنبال کند، دست و پنجه نرم میکرد.
So when those impotent excremental conformists Robespierre and the Jacobin gang banned women from political power, we took up the cause.
وقتی آن گروه ضعیف و بیخاصیت از پیروان رابسپیر و گروه ژاکوبنها زنان را از قدرت سیاسی منع کردند، ما وارد این عرصه شدیم.
He is a conformist who always follows the rules.
او یک فرد مطیع است که همیشه از قوانین پیروی میکند.
She felt like a conformist wearing the same outfit as everyone else.
او احساس میکرد که با پوشیدن لباس مشابه بقیه، یک فرد مطیع است.
The company culture encourages employees to be conformists.
فرهنگ شرکت کارکنان را تشویق میکند که مطیع باشند.
Being a conformist may limit your creativity.
مطيع بودن ممکن است خلاقیت شما را محدود کند.
He doesn't like to be a conformist and always seeks to stand out.
او دوست ندارد مطیع باشد و همیشه به دنبال متمایز شدن است.
The school uniform policy promotes conformist behavior among students.
سیاست لباس فرم مدرسه رفتار مطیعانه را در بین دانش آموزان ترویج میکند.
She found it difficult to be a conformist in a society that values individuality.
او متوجه بود که در جامعهای که به فردیت ارزش میدهد، مطیع بودن دشوار است.
The artist's work challenges the conformist norms of traditional art.
آثار هنرمند، هنجارهای مطبوعهی هنر سنتی را به چالش میکشد.
The conformist attitude of the group stifled any innovation or new ideas.
نگاه مطبوعهی گروه، هرگونه نوآوری یا ایدههای جدید را خفه کرد.
She struggled with being labeled a conformist when she simply preferred to follow the rules.
او با برچسب زدن به او به عنوان یک فرد مطیع در حالی که او فقط ترجیح میداد قوانین را دنبال کند، دست و پنجه نرم میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید