adroitness

[ایالات متحده]/əˈdrɔɪtnəs/
[بریتانیا]/əˈdɹɔɪtˌnɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت مهارت و هوشمندی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

demonstrate adroitness at

نشان دادن مهارت در

possess adroitness for

داشتن مهارت برای

exceptional adroitness in

مهارت استثنایی در

lacking adroitness in

کمبود مهارت در

develop adroitness through

توسعه مهارت از طریق

rewarding adroitness with

پاداش دادن به مهارت با

جملات نمونه

her adroitness in handling difficult situations was evident.

مهارت او در مقابله با شرایط دشوار آشکار بود.

his adroitness with the language allowed him to communicate effectively.

تسلط او بر زبان به او اجازه داد تا به طور موثر ارتباط برقرار کند.

the surgeon's adroitness was crucial for a successful operation.

مهارت جراح برای یک عمل موفقیت آمیز بسیار مهم بود.

years of practice honed his adroitness in playing the piano.

سال‌ها تمرین، مهارت او در نواختن پیانو را تقویت کرد.

she displayed remarkable adroitness in negotiating the complex deal.

او مهارت قابل توجهی در مذاکره بر سر این قرارداد پیچیده نشان داد.

the dancer's adroitness and grace captivated the audience.

مهارت و ظرافت رقصنده، مخاطبان را مجذوب خود کرد.

his adroitness in solving problems was a valuable asset to the team.

مهارت او در حل مشکلات، یک دارایی ارزشمند برای تیم بود.

the artist's adroitness with color created a stunning visual effect.

مهارت هنرمند با رنگ، جلوه‌ای بصری خیره‌کننده ایجاد کرد.

her adroitness in public speaking helped her win over the crowd.

مهارت او در سخنرانی در جمع به او کمک کرد تا مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهد.

his adroitness with words allowed him to persuade even his toughest critics.

مهارت او با کلمات به او اجازه داد تا حتی منتقدان سخت‌گیر خود را متقاعد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید