aestheticism

[ایالات متحده]/iːs'θetɪsɪz(ə)m/
[بریتانیا]/ɛs'θɛtəsɪzm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنبش فلسفی یا هنری که به دنبال زیبایی خالص زیبایی‌شناختی است

جملات نمونه

She has a deep appreciation for aestheticism in art.

او قدردانی عمیقی از زیبایی‌شناسی در هنر دارد.

The minimalist design reflects the principles of aestheticism.

طراحی مینیمالیستی بازتابی از اصول زیبایی‌شناسی است.

His poetry is often associated with aestheticism.

شعر او اغلب با زیبایی‌شناسی مرتبط است.

The interior design of the house exudes a sense of aestheticism.

طراحی داخلی خانه حسی از زیبایی‌شناسی را به نمایش می‌گذارد.

The fashion designer's collection embodies the essence of aestheticism.

کلکسیون طراح مد، جوهر زیبایی‌شناسی را در خود جای داده است.

Many artists in the Romantic period embraced aestheticism in their work.

بسیاری از هنرمندان در دوره رمانتیک، زیبایی‌شناسی را در آثار خود پذیرفتند.

The film director's visual storytelling is heavily influenced by aestheticism.

داستان‌گویی بصری کارگردان فیلم به شدت تحت تأثیر زیبایی‌شناسی است.

The delicate brushstrokes in the painting showcase the artist's commitment to aestheticism.

ضربات قلم موی ظریف در نقاشی، تعهد هنرمند به زیبایی‌شناسی را نشان می‌دهد.

The architecture of the building is a perfect example of aestheticism in design.

معماری ساختمان نمونه‌ای کامل از زیبایی‌شناسی در طراحی است.

The novel's prose is characterized by its aestheticism and attention to detail.

سبک نثر رمان با زیبایی‌شناسی و توجه به جزئیات مشخص می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید