affectedly innocent
ظاهراً معصوم
affectedly aloof
ظاهراً سرد و دور
affectedly modest
ظاهراً متواضع
affectedly sophisticated
ظاهراً باهوش و ظریف
affectedly theatrical
ظاهراً نمایشی
he affectedly yawned to hide his boredom.
او به طور نمایشی برای پنهان کردن بیحالیاش خمیازه کشید.
she affectedly brushed her hair back, trying to appear nonchalant.
او به طور نمایشی موهایش را به عقب کشید، در حالی که سعی داشت بیتفاوت به نظر برسد.
he affectedly spoke in a low voice, as if sharing a secret.
او به طور نمایشی با صدای آهسته صحبت کرد، انگار که در حال به اشتراک گذاشتن یک راز بود.
the actor affectedly strolled across the stage, drawing gasps from the audience.
بازیگر به طور نمایشی روی صحنه قدم زد و باعث حیرت تماشاگران شد.
she affectedly laughed at his joke, even though she found it rather unfunny.
او به طور نمایشی به شوخی او خندید، اگرچه آن را چندان خندهدار نمییافت.
the politician affectedly patted the child on the head, hoping to appear compassionate.
سیاستمدار به طور نمایشی سر کودک را نوازش کرد، امیدوار بود که دلسوز به نظر برسد.
he affectedly coughed to draw attention to himself.
او به طور نمایشی برای جلب توجه به خود سرفه کرد.
the artist affectedly posed for the photograph, striking a dramatic stance.
هنرمند به طور نمایشی برای عکس ژست گرفت و حالت نمایشی به خود گرفت.
she affectedly sighed, pretending to be overwhelmed by the situation.
او به طور نمایشی آهی کشید و وانمود کرد که از وضعیت دست و پا چلفتی است.
he affectedly adjusted his tie, trying to appear confident and in control.
او به طور نمایشی کروات خود را مرتب کرد و سعی کرد اعتماد به نفس و کنترل خود را نشان دهد.
affectedly innocent
ظاهراً معصوم
affectedly aloof
ظاهراً سرد و دور
affectedly modest
ظاهراً متواضع
affectedly sophisticated
ظاهراً باهوش و ظریف
affectedly theatrical
ظاهراً نمایشی
he affectedly yawned to hide his boredom.
او به طور نمایشی برای پنهان کردن بیحالیاش خمیازه کشید.
she affectedly brushed her hair back, trying to appear nonchalant.
او به طور نمایشی موهایش را به عقب کشید، در حالی که سعی داشت بیتفاوت به نظر برسد.
he affectedly spoke in a low voice, as if sharing a secret.
او به طور نمایشی با صدای آهسته صحبت کرد، انگار که در حال به اشتراک گذاشتن یک راز بود.
the actor affectedly strolled across the stage, drawing gasps from the audience.
بازیگر به طور نمایشی روی صحنه قدم زد و باعث حیرت تماشاگران شد.
she affectedly laughed at his joke, even though she found it rather unfunny.
او به طور نمایشی به شوخی او خندید، اگرچه آن را چندان خندهدار نمییافت.
the politician affectedly patted the child on the head, hoping to appear compassionate.
سیاستمدار به طور نمایشی سر کودک را نوازش کرد، امیدوار بود که دلسوز به نظر برسد.
he affectedly coughed to draw attention to himself.
او به طور نمایشی برای جلب توجه به خود سرفه کرد.
the artist affectedly posed for the photograph, striking a dramatic stance.
هنرمند به طور نمایشی برای عکس ژست گرفت و حالت نمایشی به خود گرفت.
she affectedly sighed, pretending to be overwhelmed by the situation.
او به طور نمایشی آهی کشید و وانمود کرد که از وضعیت دست و پا چلفتی است.
he affectedly adjusted his tie, trying to appear confident and in control.
او به طور نمایشی کروات خود را مرتب کرد و سعی کرد اعتماد به نفس و کنترل خود را نشان دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید