afflux

[ایالات متحده]/əˈflʌks/
[بریتانیا]/əˈflʌks/

ترجمه

n. ورود یا ورود افراد یا چیزها.; جریانی یا هجوم، به ویژه آب یا خون.

جملات نمونه

the city saw an afflux of tourists during the summer months.

شهر در طول ماه‌های تابستان شاهد افزایش چشمگیری از گردشگران بود.

the recent discovery caused an afflux of researchers to the area.

کشف اخیر باعث افزایش محققان به منطقه شد.

an afflux of new ideas invigorated the company's creative process.

جریان جدیدی از ایده‌ها فرآیند خلاقیت شرکت را تقویت کرد.

the hospital experienced an afflux of patients after the hurricane.

بیمارستان پس از طوفان شاهد افزایش بیماران بود.

there was an afflux of applications for the prestigious scholarship.

درخواست‌های زیادی برای بورسیه معتبر وجود داشت.

the online store saw an afflux of orders during the holiday season.

فروشگاه آنلاین در طول فصل تعطیلات شاهد افزایش سفارشات بود.

the company's success led to an afflux of investors eager for a share.

موفقیت شرکت منجر به افزایش سرمایه‌گذاران مشتاق به داشتن سهم شد.

a sudden afflux of shoppers caused chaos in the store.

افزایش ناگهانی خریداران باعث هرج و مرج در مغازه شد.

the new policy resulted in an unexpected afflux of requests for assistance.

سیاست جدید منجر به افزایش غیرمنتظره درخواست‌ها برای کمک شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید