agitator

[ایالات متحده]/'ædʒɪteɪtə/
[بریتانیا]/'ædʒɪtetɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. agitator; mixer; instigator
Word Forms
جمعagitators

جملات نمونه

the agitator in the vat keeps the slurry in suspension .

همزن داخل مخزن، سوسپانسیون را در حالت تعلیق نگه می‌دارد.

political agitators who are the yeast of revolution.See Synonyms at catalyst

فعالین سیاسی که عامل انقلاب هستند. برای مترادف‌ها به کلمه کاتالیزور مراجعه کنید.

The agitator stirred up the crowd with his passionate speech.

همزن با سخنرانی پرشور خود، جمعیت را برانگیخت.

The political agitator was arrested for inciting violence.

فعال سیاسی به دلیل تحریک به خشونت دستگیر شد.

The agitator was known for his ability to provoke change.

همزن به توانایی‌اش در ایجاد تغییر شناخته می‌شد.

The labor union hired an agitator to rally the workers.

اتحادیه کارگری یک همزن را برای گردهم آوردن کارگران استخدام کرد.

The agitator was banned from the event for causing disturbances.

همزن به دلیل ایجاد مزاحمت از حضور در این رویداد منع شد.

The agitator's radical ideas challenged the status quo.

ایده‌های رادیکال همزن، وضعیت موجود را به چالش کشید.

The agitator was accused of spreading misinformation to manipulate public opinion.

همزن به انتشار اطلاعات نادرست برای دستکاری افکار عمومی متهم شد.

The agitator's tactics were deemed controversial by many.

تاکتیک‌های همزن توسط بسیاری بحث‌برانگیز تلقی می‌شدند.

The agitator's inflammatory remarks sparked outrage among the audience.

اظهارات آتشین همزن خشم مخاطبان را برانگیخت.

The agitator's charismatic personality attracted followers to his cause.

شخصیت کاریزماتیک همزن، پیروان زیادی را به سمت هدفش جذب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید