troublemaker

[ایالات متحده]/'trʌb(ə)lmeɪkə/
[بریتانیا]/'trʌblmekɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که مشکلات یا اختلالات ایجاد می‌کند؛ شخصی که مشکلاتی ایجاد می‌کند
Word Forms

جملات نمونه

A troublemaker within a group is always bad news.

یک خبر بد همیشه وجود داشتن یک خرابکار در یک گروه است.

I put the boy down as a troublemaker as soon as I saw him.

من پسر را به عنوان یک خرابکار معرفی کردم به محض اینکه او را دیدم.

She had automatically labelled the boys as troublemakers.

او به طور خودکار پسران را به عنوان خرابکار برچسب زده بود.

troublemakers who incite riots; inciting workers to strike.

افراد درگیرکننده که شورش را تحریک می‌کنند؛ تحریک کارگران برای اعتصاب.

The troublemaker has gone for good. I regretted that I had lost my temper. They will have finished by the time we arrive.

خرابکار برای همیشه رفته است. من پشیمان بودم که عصبانی شده بودم. آنها تا زمانی که ما برسیم کار خود را تمام خواهند کرد.

Because his older brother had been a troublemaker at the school, Paul was automatically tarred with the same brush. It wasn’t fair!

از آنجایی که برادر بزرگترش در مدرسه مشکل‌ساز بود، پل به طور خودکار با همان حس و حال مورد قضاوت قرار گرفت. این منصفانه نبود!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید