altar

[ایالات متحده]/'ɔːltə/
[بریتانیا]/'ɔltɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میزی یا سکویی که به عنوان مرکز عبادت در یک مراسم مذهبی استفاده می‌شود؛ مکان یا ساختار مقدسی برای قربانی‌ها یا مراسم مذهبی.
Word Forms
جمعaltars

عبارات و ترکیب‌ها

church altar

میز محراب کلیسا

wedding altar

میز محراب عروسی

جملات نمونه

an altar for sacrificial offerings.

مذبح قربانی

to genuflect before an altar

تعظیم در برابر مذبح

to approach the enkindled altar

نزدیک شدن به مذبح مشتعل

no businessman is going to sacrifice his company on the altar of such altruism.

هیچ تاجر حاضر نیست شرکت خود را در مذبح چنین نوعی ایثار قربانی کند.

the altar was carved from a block of solid jade.

مذبح از یک بلوک یشم جامد تراشیده شده بود.

a line of altar boys proceeded down the aisle.

ردی از پسربزرگ‌های کلیسا در امتداد راهرو به جلو رفتند.

the altar is railed off from the nave.

مذبح از قسمت اصلی کلیسا جدا شده است.

the altar paintings seem in need of restoration.

به نظر می‌رسد نقاشی‌های مذبح نیاز به بازسازی دارند.

The pews, the pulpit and the altar are of a piece with the simple elegance of the church itself.

نیمکت‌ها، منبر و مذبح همگی با سادگی و ظرافت کلیسا مطابقت دارند.

The Bema became a standard fixture in Eastern Orthodox churches, functioning as a stage for the altar and clergy.

بِما به یک ویژگی استاندارد در کلیساهای ارتدکس شرقی تبدیل شد و به عنوان صحنه ای برای مذبح و روحانیون عمل کرد.

Your mysterious handle is all we know of you, but it is your blog we worship on the altar of erotism.

ما فقط از طریق دسته ی مرموز شما می دانیم، اما وبلاگ شما چیزی است که ما در مذبح شهوت می پرستیم.

Our young friend then drove on to the church as calm as you like, and the princess gave him her hand at the altar, and he lived with her as happy as a woodlark.

دوست جوان ما سپس با آرامش به کلیسا رانندگی کرد و شاهزاده خانم دستش را در آستانه به او داد و او با او به خوشبختی یک بلدرچین زندگی کرد.

Our young friend then drove on to the church as calm as you like,the princess gave him her hand at the altar,he lived with her as happy as a woodlark.

دوست جوان ما سپس با آرامش به کلیسا رانندگی کرد، شاهزاده خانم دستش را در آستانه به او داد، او با او به خوشبختی یک بلدرچین زندگی کرد.

A few moments later, he returned with an altar-boy carrying a crucifix, and a sacristan who walked before them ringing a bell to announce that the Lord was coming to the house of the dying woman.

چند لحظه بعد، او با پسربزرگ کلیسا که صلیبی حمل می کرد و یک ناظر که قبل از آنها راه می رفت و ناقوس را به صدا در می آورد تا اعلام کند که خداوند به خانه زن در حال مرگ می رود، بازگشت.

And, as in the legend, it had resulted that her Cyprian image had suddenly appeared upon his altar, whereby the fire of the priest had been wellnigh extinguished.

و همانطور که در افسانه آمده بود، اینطور اتفاق افتاد که تصویر سیپری او ناگهان بر روی مذبح او ظاهر شد، به طوری که آتش کشیش تقریباً خاموش شده بود.

Und der Priester soll's anzünden auf dem Altar zur Speise des Feuers zum süßen Geruch. Alles Fett ist des HERRN.

و کشیش باید آن را بر روی مذبح برای غذا دادن آتش به بوی خوش روشن کند. تمام چربی متعلق به خداوند است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید