altercations

[ایالات متحده]/ˌɔːltəˈkeɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌɑːl.tərˈkeɪ.ʃən.z/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اختلاف نظرها یا بحث‌ها، اغلب پر سر و صدا و داغ

عبارات و ترکیب‌ها

engage in altercations

شرکت در درگیری‌ها

avoid altercations

اجتناب از درگیری‌ها

resort to altercations

متوسل شدن به درگیری‌ها

witness altercations

مشاهده درگیری‌ها

escalate into altercations

تشدید تا درگیری‌ها

public altercations

درگیری‌های عمومی

violent altercations

درگیری‌های خشن

جملات نمونه

the bar was known for its frequent altercations between patrons.

بار به خاطر درگیری‌های مکرر بین مشتریان معروف بود.

altercations with neighbors over noise can be very stressful.

درگیری با همسایگان به دلیل سر و صدا می‌تواند بسیار استرس‌زا باشد.

their political differences often led to heated altercations.

تفاوت‌های سیاسی آن‌ها اغلب منجر به درگیری‌های داغ می‌شد.

he tried to avoid altercations at all costs.

او سعی کرد به هر قیمتی از درگیری‌ها اجتناب کند.

the two sides engaged in numerous altercations throughout the negotiations.

دو طرف در طول مذاکرات درگیری‌های متعددی را تجربه کردند.

social media can often be a breeding ground for online altercations.

شبکه‌های اجتماعی اغلب می‌توانند بستری برای درگیری‌های آنلاین باشند.

the police were called to quell the altercations between the protesters and bystanders.

برای جلوگیری از درگیری بین معترضان و رهگذران، پلیس احضار شد.

he regretted his involvement in the altercations that had led to violence.

او از دخالت خود در درگیری‌هایی که منجر به خشونت شده بود، پشیمان بود.

the couple's constant altercations threatened their relationship.

درگیری‌های مداوم زوج، رابطه آن‌ها را تهدید می‌کرد.

he was known for his quick temper and frequent altercations with colleagues.

او به خاطر اخلاق سریع و درگیری‌های مکررش با همکاران معروف بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید