amalgamated company
شرکت ادغام شده
amalgamated resources
منابع ادغام شده
being amalgamated
در حال ادغام شدن
amalgamated efforts
تلاشهای ادغام شده
amalgamated data
دادههای ادغام شده
highly amalgamated
به شدت ادغام شده
amalgamated structure
ساختار ادغام شده
amalgamated system
سیستم ادغام شده
were amalgamated
ادغام شدند
amalgamated vision
چشم انداز ادغام شده
the two companies decided to amalgamated their marketing departments for greater efficiency.
دو شرکت تصمیم گرفتند برای افزایش کارایی، بخشهای بازاریابی خود را با هم ادغام کنند.
the bank's assets were amalgamated with those of a larger financial institution.
داراییهای بانک با داراییهای یک موسسه مالی بزرگتر ادغام شد.
we are seeking to amalgamated data from various sources into a single database.
ما به دنبال ادغام دادهها از منابع مختلف در یک پایگاه داده واحد هستیم.
the amalgamated team brought a wealth of experience to the project.
تیم ادغام شده تجربه زیادی را به پروژه آورد.
the research findings were amalgamated to form a comprehensive report.
یافتههای تحقیقاتی برای تشکیل یک گزارش جامع ادغام شدند.
the amalgamated product offered a unique blend of features and benefits.
محصول ادغام شده ترکیبی منحصر به فرد از ویژگیها و مزایا را ارائه میداد.
the local councils amalgamated to form a larger unitary authority.
شوراهای محلی برای تشکیل یک نهاد واحد بزرگتر با هم ادغام شدند.
the amalgamated workforce brought diverse skills to the new company.
نیروی کار ادغام شده مهارتهای متنوعی را به شرکت جدید آورد.
the legal teams worked to amalgamated the two companies' contracts.
تیمهای حقوقی برای ادغام قراردادهای دو شرکت تلاش کردند.
the amalgamated curriculum provided a broader educational experience.
برنامه درسی ادغام شده تجربه آموزشی گستردهتری را ارائه میداد.
the amalgamated design incorporated elements from both original concepts.
طراحی ادغام شده عناصری را از هر دو مفهوم اصلی در خود جای داده بود.
amalgamated company
شرکت ادغام شده
amalgamated resources
منابع ادغام شده
being amalgamated
در حال ادغام شدن
amalgamated efforts
تلاشهای ادغام شده
amalgamated data
دادههای ادغام شده
highly amalgamated
به شدت ادغام شده
amalgamated structure
ساختار ادغام شده
amalgamated system
سیستم ادغام شده
were amalgamated
ادغام شدند
amalgamated vision
چشم انداز ادغام شده
the two companies decided to amalgamated their marketing departments for greater efficiency.
دو شرکت تصمیم گرفتند برای افزایش کارایی، بخشهای بازاریابی خود را با هم ادغام کنند.
the bank's assets were amalgamated with those of a larger financial institution.
داراییهای بانک با داراییهای یک موسسه مالی بزرگتر ادغام شد.
we are seeking to amalgamated data from various sources into a single database.
ما به دنبال ادغام دادهها از منابع مختلف در یک پایگاه داده واحد هستیم.
the amalgamated team brought a wealth of experience to the project.
تیم ادغام شده تجربه زیادی را به پروژه آورد.
the research findings were amalgamated to form a comprehensive report.
یافتههای تحقیقاتی برای تشکیل یک گزارش جامع ادغام شدند.
the amalgamated product offered a unique blend of features and benefits.
محصول ادغام شده ترکیبی منحصر به فرد از ویژگیها و مزایا را ارائه میداد.
the local councils amalgamated to form a larger unitary authority.
شوراهای محلی برای تشکیل یک نهاد واحد بزرگتر با هم ادغام شدند.
the amalgamated workforce brought diverse skills to the new company.
نیروی کار ادغام شده مهارتهای متنوعی را به شرکت جدید آورد.
the legal teams worked to amalgamated the two companies' contracts.
تیمهای حقوقی برای ادغام قراردادهای دو شرکت تلاش کردند.
the amalgamated curriculum provided a broader educational experience.
برنامه درسی ادغام شده تجربه آموزشی گستردهتری را ارائه میداد.
the amalgamated design incorporated elements from both original concepts.
طراحی ادغام شده عناصری را از هر دو مفهوم اصلی در خود جای داده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید