incorporated

[ایالات متحده]/ɪnˈkɔːpəreɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈkɔːrpəreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محدود به سهام؛ تشکیل شده به عنوان یک شرکت.
Word Forms
قسمت سوم فعلincorporated
زمان گذشتهincorporated

عبارات و ترکیب‌ها

company incorporated

شرکت ثبت شده

legally incorporated

به طور قانونی ثبت شده

incorporated company

شرکت سهامی

جملات نمونه

the Incorporated Society of Musicians.

انجمن متشکل موسیقیدانان

Your idea will be incorporated in the plan.

ایده شما در برنامه گنجانده خواهد شد.

The mill incorporated with others.

کارخانه با دیگران ادغام شد.

some schemes incorporated all these variations.

برخی طرح ها شامل تمام این تغییرات بود.

incorporated the letter into her diary.

نامه را در دفتر خاطرات خود گنجاند.

San Antonio incorporated as a city in 1837.

سان آنتونیو در سال 1837 به عنوان یک شهر ادغام شد.

He was incorporated a member of the college.

او به عنوان عضو کالج ادغام شد.

They incorporated his proposals into their plan.

آنها پیشنهادات او را در برنامه خود گنجاندند.

Hanover was incorporated into Prussia in 1886.

هانوفر در سال 1886 به پروس الحاق شد.

I incorporated the new plans with the old.

من طرح های جدید را با طرح های قدیمی ادغام کردم.

territories that had been incorporated into the Japanese Empire.

سرزمین هایی که به امپراتوری ژاپن الحاق شده بودند.

Mr. Smith's firm incorporated with others last year.

شرکت آقای اسمیت سال گذشته با دیگران ادغام شد.

When Smith's business became large, he incorporated it.

وقتی کسب و کار اسمیت بزرگ شد، او آن را ادغام کرد.

the countries which Stalin forcibly incorporated into the Soviet empire

کشورهایی که استالین به زور به امپراتوری شوروی اضافه کرد.

These conditions must be expressly incorporated into the contract of employment.

این شرایط باید به طور خاص در قرارداد استخدام گنجانده شود.

he has incorporated in his proposals a large number of measures.

او در پیشنهادات خود تعداد زیادی اقدام را گنجانده است.

When his business became large, he incorporated it.

وقتی کسب و کارش بزرگ شد، آن را ادغام کرد.

A recorder for recording temperature in a small biocabin on board the recoverable satellite and the speed of a centrifuge incorporated in the cabin was developed.

یک ضبط‌کننده برای ثبت دما در یک کابین زیستی کوچک در داخل ماهواره قابل بازیابی و سرعت یک سانتریفیوژ تعبیه شده در کابین توسعه داده شد.

The biometric bodysuit shows how electronics and fluidics can be incorporated into clothing to perform a wide range of tasks.

بدنه زیست‌متریک نشان می‌دهد که چگونه الکترونیک و سیالات می‌توانند در لباس گنجانده شوند تا طیف گسترده‌ای از وظایف را انجام دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید