| جمع | amalgamators |
amalgamator of ideas
ترکیبکننده ایدهها
gold amalgamator
ترکیبکننده طلا
amalgamator in dentistry
ترکیبکننده در دندانپزشکی
dental amalgamator machine
دستگاه ترکیبکننده دندانپزشکی
amalgamator for metal
ترکیبکننده برای فلز
amalgamator for alloys
ترکیبکننده برای آلیاژها
high-speed amalgamator
ترکیبکننده با سرعت بالا
amalgamator for silver
ترکیبکننده برای نقره
electric amalgamator
ترکیبکننده الکتریکی
the factory uses an amalgamator to combine different metals.
کارخانه از یک دستگاه ترکیبکننده برای ترکیب فلزات مختلف استفاده میکند.
a dental amalgamator mixes mercury with silver and other metals.
یک دستگاه ترکیبکننده دندانپزشکی، جیوه را با نقره و سایر فلزات مخلوط میکند.
the amalgamator played a crucial role in the manufacturing process.
دستگاه ترکیبکننده نقش مهمی در فرآیند تولید ایفا میکرد.
the engineer explained how the amalgamator worked.
مهندس نحوه عملکرد دستگاه ترکیبکننده را توضیح داد.
they needed to calibrate the amalgamator for optimal performance.
آنها برای عملکرد بهینه به کالیبره کردن دستگاه ترکیبکننده نیاز داشتند.
the amalgamator was a complex piece of machinery.
دستگاه ترکیبکننده یک ماشین پیچیده بود.
the amalgamator efficiently combined the materials into a homogeneous mixture.
دستگاه ترکیبکننده به طور موثر مواد را به یک مخلوط همگن ترکیب کرد.
he replaced the worn-out parts of the amalgamator.
او قطعات فرسوده دستگاه ترکیبکننده را تعویض کرد.
the amalgamator was essential for producing high-quality alloys.
دستگاه ترکیبکننده برای تولید آلیاژهای با کیفیت بالا ضروری بود.
they monitored the amalgamator's operation closely.
آنها به طور دقیق عملکرد دستگاه ترکیبکننده را رصد میکردند.
amalgamator of ideas
ترکیبکننده ایدهها
gold amalgamator
ترکیبکننده طلا
amalgamator in dentistry
ترکیبکننده در دندانپزشکی
dental amalgamator machine
دستگاه ترکیبکننده دندانپزشکی
amalgamator for metal
ترکیبکننده برای فلز
amalgamator for alloys
ترکیبکننده برای آلیاژها
high-speed amalgamator
ترکیبکننده با سرعت بالا
amalgamator for silver
ترکیبکننده برای نقره
electric amalgamator
ترکیبکننده الکتریکی
the factory uses an amalgamator to combine different metals.
کارخانه از یک دستگاه ترکیبکننده برای ترکیب فلزات مختلف استفاده میکند.
a dental amalgamator mixes mercury with silver and other metals.
یک دستگاه ترکیبکننده دندانپزشکی، جیوه را با نقره و سایر فلزات مخلوط میکند.
the amalgamator played a crucial role in the manufacturing process.
دستگاه ترکیبکننده نقش مهمی در فرآیند تولید ایفا میکرد.
the engineer explained how the amalgamator worked.
مهندس نحوه عملکرد دستگاه ترکیبکننده را توضیح داد.
they needed to calibrate the amalgamator for optimal performance.
آنها برای عملکرد بهینه به کالیبره کردن دستگاه ترکیبکننده نیاز داشتند.
the amalgamator was a complex piece of machinery.
دستگاه ترکیبکننده یک ماشین پیچیده بود.
the amalgamator efficiently combined the materials into a homogeneous mixture.
دستگاه ترکیبکننده به طور موثر مواد را به یک مخلوط همگن ترکیب کرد.
he replaced the worn-out parts of the amalgamator.
او قطعات فرسوده دستگاه ترکیبکننده را تعویض کرد.
the amalgamator was essential for producing high-quality alloys.
دستگاه ترکیبکننده برای تولید آلیاژهای با کیفیت بالا ضروری بود.
they monitored the amalgamator's operation closely.
آنها به طور دقیق عملکرد دستگاه ترکیبکننده را رصد میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید