ambrosia

[ایالات متحده]/æmˈbrəʊʃiə/
[بریتانیا]/amˈbrəʊʒiə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غذایی یا نوشیدنی که به طرز استثنایی خوشمزه است؛ یک delicacy.؛ در اساطیر یونانی و رومی، غذای خدایان، که اغلب به عنوان شیرین و معطر توصیف می‌شود.؛ یک جنس از گیاهان در خانواده Cyperaceae.
Word Forms
جمعambrosias

عبارات و ترکیب‌ها

ambrosia of youth

شیره‌ی زندگی

جملات نمونه

the nectar of the gods, ambrosia, was said to grant immortality.

الهام خدایان، آمبروسیا، گفته می‌شد جاودانگی را عطا می‌کند.

her cooking was ambrosia; every dish a culinary masterpiece.

غذاهای او مانند آمبروسیا بود؛ هر غذایی یک شاهکار آشپزی.

the aroma of freshly baked bread, like ambrosia, filled the air.

بوی نان تازه پخته شده، مانند آمبروسیا، هوا را پر کرد.

for him, her laughter was pure ambrosia; it always lifted his spirits.

برای او، خنده او خالص آمبروسیا بود؛ همیشه روحش را بالا می‌برد.

the dessert was ambrosia to her taste buds, a symphony of flavors.

دسر برای ذائقه او مانند آمبروسیا بود، سمفونی طعم‌ها.

he described the music as ambrosia, so beautiful and captivating.

او موسیقی را به عنوان آمبروسیا توصیف کرد، بسیار زیبا و جذاب.

the artist's brushstrokes were like ambrosia; each stroke a work of art.

ضربات قلم موی هنرمند مانند آمبروسیا بود؛ هر ضربه یک اثر هنری.

her voice, a sweet ambrosia, soothed his troubled mind.

صدای او، یک آمبروسیا شیرین، ذهن پریشانش را آرام کرد.

the view from the mountaintop was ambrosia to the eyes; breathtaking and serene.

منظره از بالای کوه برای چشم‌ها مانند آمبروسیا بود؛ نفس‌گیر و آرام.

he savored each bite of the cake, its taste a true ambrosia.

او از هر لقمه کیک لذت برد، طعم آن واقعاً آمبروسیا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید