ambulant

[ایالات متحده]/ˈæmbjələnt/
[بریتانیا]/amˈbjuːlən(t)/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به راه رفتن; نه در بستر; در حال حرکت یا سفر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ambulant patient

بیمار سرپایی

ambulant care

مراقبت سرپایی

ambulant surgery

جراحی سرپایی

ambulant staff

پرسنل سرپایی

ambulant population

جمعیت سرپایی

جملات نمونه

the patient was ambulant after surgery.

بیمار پس از جراحی توانست راه برود.

she is an ambulant librarian, traveling to different schools.

او یک کتابدار سیار است که به مدارس مختلف سفر می کند.

ambulant care allows patients to receive treatment at home.

مراقبت های سیار به بیماران این امکان را می دهد که در منزل درمان دریافت کنند.

the ambulant vendor sold flowers on the street corner.

فروشنده سیار در گوشه خیابان گل می فروخت.

ambulant patients often require assistance with mobility.

بیماران سیار اغلب به کمک برای تحرک نیاز دارند.

the ambulant worker carried a heavy load on his back.

کارگر سیار بار سنگینی را بر دوش حمل می کرد.

ambulant orders are becoming increasingly popular for online shopping.

سفارشات سیار به طور فزاینده ای برای خرید آنلاین محبوب می شوند.

the ambulant nurse visited patients in their homes.

پرستار سیار از بیماران در منزل بازدید کرد.

ambulant workers often face challenging conditions.

کارگران سیار اغلب با شرایط دشوار روبرو هستند.

he was an ambulant vendor selling his wares from a cart.

او یک فروشنده سیار بود که کالاهای خود را از یک گاری می فروخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید