| جمع | anecdotes |
personal anecdote
داستان شخصی
he told anecdotes about his job.
او در مورد شغلش داستانهای جالبی تعریف کرد.
the book's anecdotes have scant regard for credibility.
داستانهای کتاب اهمیت کمی برای اعتبار قائل هستند.
such anecdotes cannot be a basis for generalization.
چنین داستانهایی نمیتوانند مبنایی برای تعمیم باشند.
She knows many anecdotes of Bacon.
او داستانهای زیادی از بیکن میداند.
anecdotes culled from Greek and Roman history.
داستانهایی که از تاریخ یونان و روم جمعآوری شدهاند.
here are a couple of anecdotes that might tickle your fancy .
اینجا چند داستان وجود دارد که ممکن است ذوق شما را برانگیزد.
he has little space for anecdote, but the text is no flat-footed catalogue.
او فضای کمی برای داستان دارد، اما متن یک فهرست یکطرفه نیست.
The book is packed with anecdotes to buttress their view that she is a likeable Everywoman.
کتاب مملو از داستانهایی است تا دیدگاه آنها مبنی بر اینکه او یک زن دوستداشتنی است، تقویت شود.
He told one or two amusing anecdotes about his years as a policeman.
او یک یا دو داستان خندهدار در مورد سالهایش به عنوان یک افسر پلیس تعریف کرد.
The lecturer told a few jokes and anecdotes to add color to his talk.
استاد برای افزودن رنگ به صحبتهای خود، شوخیها و داستانهای جالبی تعریف کرد.
He related several anecdotes about his first years as a congressman.
او داستانهای متعددی در مورد سالهای اولیهاش به عنوان یک نماینده کنگره تعریف کرد.
He followed this up with a few horrifying anecdotes from his own past.
او این را با چند داستان وحشتناک از گذشته خود دنبال کرد.
I chatted up the paper's editor, feigning interest in his anecdotes .
من با سردبیر روزنامه گپ زدم و علاقه خود را به داستانهای او جعل کردم.
personal anecdote
داستان شخصی
he told anecdotes about his job.
او در مورد شغلش داستانهای جالبی تعریف کرد.
the book's anecdotes have scant regard for credibility.
داستانهای کتاب اهمیت کمی برای اعتبار قائل هستند.
such anecdotes cannot be a basis for generalization.
چنین داستانهایی نمیتوانند مبنایی برای تعمیم باشند.
She knows many anecdotes of Bacon.
او داستانهای زیادی از بیکن میداند.
anecdotes culled from Greek and Roman history.
داستانهایی که از تاریخ یونان و روم جمعآوری شدهاند.
here are a couple of anecdotes that might tickle your fancy .
اینجا چند داستان وجود دارد که ممکن است ذوق شما را برانگیزد.
he has little space for anecdote, but the text is no flat-footed catalogue.
او فضای کمی برای داستان دارد، اما متن یک فهرست یکطرفه نیست.
The book is packed with anecdotes to buttress their view that she is a likeable Everywoman.
کتاب مملو از داستانهایی است تا دیدگاه آنها مبنی بر اینکه او یک زن دوستداشتنی است، تقویت شود.
He told one or two amusing anecdotes about his years as a policeman.
او یک یا دو داستان خندهدار در مورد سالهایش به عنوان یک افسر پلیس تعریف کرد.
The lecturer told a few jokes and anecdotes to add color to his talk.
استاد برای افزودن رنگ به صحبتهای خود، شوخیها و داستانهای جالبی تعریف کرد.
He related several anecdotes about his first years as a congressman.
او داستانهای متعددی در مورد سالهای اولیهاش به عنوان یک نماینده کنگره تعریف کرد.
He followed this up with a few horrifying anecdotes from his own past.
او این را با چند داستان وحشتناک از گذشته خود دنبال کرد.
I chatted up the paper's editor, feigning interest in his anecdotes .
من با سردبیر روزنامه گپ زدم و علاقه خود را به داستانهای او جعل کردم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید