| شکل سوم شخص مفرد | recounts |
| جمع | recounts |
| قسمت سوم فعل | recounted |
| زمان گذشته | recounted |
| صفت یا فعل حال استمراری | recounting |
recount the events
بازگو کردن وقایع
The judge ordered a recount of the ballots.
قاضی دستور شمردن مجدد تعرفهها را داد.
recounted the saga of their family problems.
داستان مشکلات خانوادگی آنها را بازگو کرد.
He recounted his adventures.
او ماجراهایش را تعریف کرد.
demands from the opposition for a recount of the votes
مطالبات از سوی مخالفان برای شمارش مجدد آرا
They recounted umpteen tales of unfair treatment.
آنها داستانهای بسیار زیادی از رفتار ناعادلانه را تعریف کردند.
He recounted all the happenings of the day.
او تمام اتفاقات روز را تعریف کرد.
She recounted her sins.
او گناهانش را تعریف کرد.
a mercenary recounting his exploits;
یک مزدور که در حال تعریف از دستاوردهای خود است;
He recounted and adorned his adventure.
او ماجراجویی خود را تعریف کرد و آن را با جزئیات تزئین کرد.
He recounted to us his childhood adventures.
او ماجراهای دوران کودکی خود را برای ما تعریف کرد.
His life story is recounted in two fascinating volumes of autobiography.
داستان زندگی او در دو مجلد جذاب خاطرات خود به تصویر کشیده شده است.
As recounted many times in vedantic scriptures such as the Upanishads and the Yoga Vasishta, when the student is ready, liberation, or moksha, can come very quickly.
همانطور که بارها در متون ودانتی مانند اوپانیشاد و یوگا واسیشتا نقل شده است، وقتی دانش آموز آماده باشد، رهایی یا موکشا می تواند بسیار سریع اتفاق بیفتد.
recount the events
بازگو کردن وقایع
The judge ordered a recount of the ballots.
قاضی دستور شمردن مجدد تعرفهها را داد.
recounted the saga of their family problems.
داستان مشکلات خانوادگی آنها را بازگو کرد.
He recounted his adventures.
او ماجراهایش را تعریف کرد.
demands from the opposition for a recount of the votes
مطالبات از سوی مخالفان برای شمارش مجدد آرا
They recounted umpteen tales of unfair treatment.
آنها داستانهای بسیار زیادی از رفتار ناعادلانه را تعریف کردند.
He recounted all the happenings of the day.
او تمام اتفاقات روز را تعریف کرد.
She recounted her sins.
او گناهانش را تعریف کرد.
a mercenary recounting his exploits;
یک مزدور که در حال تعریف از دستاوردهای خود است;
He recounted and adorned his adventure.
او ماجراجویی خود را تعریف کرد و آن را با جزئیات تزئین کرد.
He recounted to us his childhood adventures.
او ماجراهای دوران کودکی خود را برای ما تعریف کرد.
His life story is recounted in two fascinating volumes of autobiography.
داستان زندگی او در دو مجلد جذاب خاطرات خود به تصویر کشیده شده است.
As recounted many times in vedantic scriptures such as the Upanishads and the Yoga Vasishta, when the student is ready, liberation, or moksha, can come very quickly.
همانطور که بارها در متون ودانتی مانند اوپانیشاد و یوگا واسیشتا نقل شده است، وقتی دانش آموز آماده باشد، رهایی یا موکشا می تواند بسیار سریع اتفاق بیفتد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید