antagonize

[ایالات متحده]/ænˈtæɡənaɪz/
[بریتانیا]/ænˈtæɡənaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سبب شدن که دشمن شود; تحریک دشمنی; مقابله کردن; بی‌اثر کردن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردantagonizes
صفت یا فعل حال استمراریantagonizing
قسمت سوم فعلantagonized
زمان گذشتهantagonized

جملات نمونه

the aim was to antagonize visiting supporters.

هدف تحریک هواداران بازدید کننده بود.

a personality that antagonizes almost immediately

شخصیتی که تقریباً بلافاصله باعث ایجاد خصومت می‌شود

These effects are antagonizeed by sodium sulfide.

این اثرات توسط سولفید سدیم تحریک می‌شوند.

The Shen Yumen handles affairs fast fierce, antagonizes people innumerably, is the now martial arts world hegemon;

شن یو من امور را به سرعت و با خشونت انجام می‌دهد، افراد زیادی را به شدت خصمانه می‌کند و اکنون حاکم دنیای هنرهای رزمی است.

Results:WNM can inhibit the spontaneous movement of isolated intestine of rabbits and antagonize the spasm of isolated intestine induced by acecoline,barium chloride,histamine.

نتایج: WNM می‌تواند حرکت خودبخودی روده جدا شده خرگوش‌ها را مهار کرده و اسپاسم روده جدا شده ناشی از است‌کولیین، کلرید باریم و هیستامین را تحریک کند.

He didn't want to antagonize his boss by disagreeing with him.

او نمی‌خواست با مخالفت با او، رئیس خود را عصبانی کند.

She tried not to antagonize her neighbors by keeping the noise down late at night.

او سعی کرد با رعایت سکوت در شب‌های دیر وقت، همسایگان خود را عصبانی نکند.

It's important not to antagonize customers with poor service.

مهم است که با ارائه خدمات ضعیف، مشتریان را عصبانی نکنید.

The politician's remarks only served to antagonize the opposition.

اظهارات سیاستمدار تنها برای تحریک مخالفان بود.

His constant criticism began to antagonize his colleagues.

نقد و انتقاد مداوم او شروع به تحریک همکارانش کرد.

The new policy may antagonize certain members of the community.

این سیاست جدید ممکن است برخی از اعضای جامعه را تحریک کند.

She didn't want to antagonize her friend by revealing the secret.

او نمی‌خواست با فاش کردن راز، دوست خود را عصبانی کند.

The aggressive behavior of the dog began to antagonize the other pets in the house.

رفتار تهاجمی سگ شروع به تحریک حیوانات خانگی دیگر در خانه کرد.

They didn't want to antagonize the authorities by protesting too loudly.

آنها نمی‌خواستند با اعتراض بیش از حد، مقامات را عصبانی کنند.

The company's decision to lay off employees may antagonize the labor union.

تصمیم شرکت برای اخراج کارمندان ممکن است اتحادیه کارگران را تحریک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید