anticipation

[ایالات متحده]/ænˌtɪsɪˈpeɪʃn/
[بریتانیا]/ænˌtɪsɪˈpeɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انتظار; انتظار برای; پیش بینی; نت اصلی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

excited anticipation

اشتیاق هیجان‌انگیز

anticipation is high

انتظار بالاست

sense of anticipation

حس انتظار

feeling anticipation

احساس انتظار

waiting in anticipation

در انتظار بودن

hopeful anticipation

انتظار امیدوارانه

in anticipation

در انتظار

in anticipation of

در انتظارِ

جملات نمونه

a feeling of pleasurable anticipation

احساسی از انتظار لذت‌بخش

The children were aquiver with anticipation before the circus parade.

کودکان قبل از رژه سیرک با اشتیاق لرزان بودند.

anticipation began to fizz through his veins.

انتظار شروع به جوشیدن در رگ‌های او کرد.

The animals grew restless as if in anticipation of an earthquake.

حیوانات بی‌قرار شدند انگار در انتظار زلزله.

her eyes sparkled with anticipation .

چشمانش با اشتیاق درخشیدند.

We waited at the station in anticipation of her arrival.

ما در ایستگاه منتظر رسیدن او با اشتیاق منتظر ماندیم.

People bought in stocks of tinned goods in anticipation of a famine year.

مردم در انتظار سال قحطی، مواد غذایی کنسروی خریدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید