antipathies

[ایالات متحده]/ˌæn.tɪˈp.æθiːz/
[بریتانیا]/ˌæn.t̬əˈpæs.iz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نفرت یا تنفر قوی از کسی یا چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

cultivate antipathies against

پرورش دشمنی‌ها علیه

deep-seated antipathies

دشمنی‌های ریشه‌دار

list of antipathies

لیست دشمنی‌ها

mutual antipathies

دشمنی‌های متقابل

underlying antipathies

دشمنی‌های عمیقاً ریشه‌دار

suppress antipathies

سرکوب دشمنی‌ها

fueling antipathies

تشدید دشمنی‌ها

address underlying antipathies

رسیدگی به دشمنی‌های عمیقاً ریشه‌دار

جملات نمونه

he harbors deep antipathies toward politicians.

او خصومت عمیقی با سیاستمداران دارد.

her antipathies to loud noises are well-known.

خصومت او با صداهای بلند مشهور است.

these two individuals have a mutual set of antipathies.

این دو نفر مجموعه مشترکی از خصومت ها دارند.

their antipathies stemmed from their differing religious beliefs.

خصومت آنها از باورهای مذهبی متفاوتشان نشأت می گرفت.

he tried to overcome his antipathies and build a friendship.

او سعی کرد خصومت های خود را کنار بگذارد و دوستی برقرار کند.

her strong antipathies towards spiders prevented her from entering the basement.

خصومت شدید او با عنکبوت ها از ورود او به زیرزمین جلوگیری کرد.

he expressed his antipathies towards the new policy in a public forum.

او خصومت خود را با سیاست جدید در یک تالار عمومی ابراز کرد.

it's important to acknowledge and understand our own antipathies.

شناخت و درک خصومت های خود مهم است.

he felt a growing sense of antipathies towards the city's overcrowding.

او احساس می کرد که خصومت او نسبت به ازدحام شهر در حال افزایش است.

their antipathies were so deep-seated that reconciliation seemed impossible.

خصومت آنها به حدی عمیق ریشه داشت که آشتی غیرممکن به نظر می رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید