antiwar

[ایالات متحده]/ˈæntiːwɔːr/
[بریتانیا]/ˌæn.tɪˈwɔːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مخالف جنگ.

عبارات و ترکیب‌ها

antiwar movement

جنبش ضد جنگ

antiwar protests

تظاهرات ضد جنگ

antiwar stance

موضع ضد جنگ

antiwar songs

آهنگ‌های ضد جنگ

antiwar film

فیلم ضد جنگ

antiwar literature

ادبیات ضد جنگ

antiwar activist

فعال ضد جنگ

express antiwar sentiment

ابراز احساسات ضد جنگ

جملات نمونه

the antiwar movement gained momentum after the conflict escalated.

جنبش ضد جنگ پس از تشدید درگیری‌ها، قدرت گرفت.

she is a vocal advocate for antiwar policies.

او یک مدافع سرسخت سیاست‌های ضد جنگ است.

many people attended the antiwar rally to express their opposition.

بسیاری از مردم برای ابراز مخالفت خود در تظاهرات ضد جنگ شرکت کردند.

his antiwar stance has made him unpopular with some politicians.

موضع ضد جنگ او باعث شده است که در میان برخی از سیاستمداران محبوب نباشد.

the artist used their work to promote an antiwar message.

هنرمند از آثار خود برای ترویج پیام ضد جنگ استفاده کرد.

antiwar songs have become anthems of peace throughout history.

آهنگ‌های ضد جنگ در طول تاریخ به سرودهای صلح تبدیل شده‌اند.

there is a growing international antiwar coalition.

ائتلاف بین‌المللی ضد جنگ در حال رشد است.

he joined the antiwar protest to make his voice heard.

او برای اینکه صدای خود را شنیده شود به تظاهرات ضد جنگ پیوست.

the organization works tirelessly to promote peace and antiwar initiatives.

این سازمان به طور خستگی‌ناپذیر برای ترویج صلح و طرح‌های ضد جنگ تلاش می‌کند.

antiwar literature often explores the devastating consequences of conflict.

ادبیات ضد جنگ اغلب به بررسی پیامدهای ویرانگر درگیری می‌پردازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید