articulating

[ایالات متحده]/ˌɑːrtɪkjʊˈleɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌɑːrˈtɪkjəˌleɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v برای بیان یا انتقال (ایده‌ها، احساسات، و غیره) به وضوح و به طور مؤثر؛ برای تلفظ کلمات به وضوح؛ برای اتصال یا پیوستن به وسیله‌ی مفاصل؛ برای ساختن چیزی به طور منسجم یا متصل.
adj به وضوح بیان شده؛ گویا؛ قادر به صحبت کردن به وضوح و به‌طور روان.

عبارات و ترکیب‌ها

articulating one's thoughts

بیان افکار

articulating a plan

بیان یک برنامه

articulating arguments effectively

بیان استدلال‌ها به طور مؤثر

articulating feedback constructively

ارائه بازخورد سازنده

articulating dissent respectfully

بیان مخالفت با احترام

جملات نمونه

she is articulating her thoughts clearly during the presentation.

او در حال بیان واضح افکار خود در طول ارائه است.

the teacher is articulating the lesson objectives to the students.

معلم اهداف درس را برای دانش آموزان به وضوح بیان می کند.

he has a talent for articulating complex concepts simply.

او استعداد بیان مفاهیم پیچیده به سادگی را دارد.

articulating your feelings can improve your relationships.

بیان احساسات شما می تواند روابط شما را بهبود بخشد.

the speaker was articulating the importance of teamwork.

سخنرانی در حال بیان اهمیت کار گروهی بود.

she struggled with articulating her ideas during the discussion.

او در بیان ایده های خود در طول بحث مشکل داشت.

articulating your goals can help you achieve them.

بیان اهداف شما می تواند به شما در دستیابی به آنها کمک کند.

he is articulating a vision for the future of the company.

او در حال بیان چشم اندازی برای آینده شرکت است.

articulating your needs is essential in any negotiation.

بیان نیازهای شما در هر مذاکره ضروری است.

she excelled at articulating her arguments during the debate.

او در بیان استدلال های خود در طول بحث عالی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید