conveying

[ایالات متحده]/kənˈveɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/kənˈveɪ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حمل یا انتقال چیزی از یک مکان به مکان دیگر
adj. قابل تبدیل
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

conveying ideas

ارسال ایده ها

conveying messages

ارسال پیام ها

conveying emotions

ابراز احساسات

conveying meaning

ابلاغ معنا

conveying thoughts

ابراز افکار

conveying information

ارسال اطلاعات

conveying feelings

ابراز احساس

conveying values

ابلاغ ارزش ها

conveying concepts

ابلاغ مفاهیم

جملات نمونه

conveying emotions through art can be very powerful.

انتقال احساسات از طریق هنر می‌تواند بسیار قدرتمند باشد.

the teacher is conveying important information to the students.

معلم اطلاعات مهم را به دانش آموزان منتقل می‌کند.

she is skilled at conveying her thoughts clearly.

او در انتقال واضح افکارش مهارت دارد.

conveying a message effectively requires good communication skills.

انتقال یک پیام به طور مؤثر به مهارت‌های ارتباطی خوب نیاز دارد.

they are conveying their gratitude through a heartfelt letter.

آنها قدردانی خود را از طریق یک نامه صمیمانه منتقل می‌کنند.

the film is conveying a strong social message.

فیلم یک پیام اجتماعی قوی را منتقل می‌کند.

conveying complex ideas simply is a valuable skill.

انتقال ایده‌های پیچیده به سادگی یک مهارت ارزشمند است.

he has a talent for conveying humor in his writing.

او استعداد انتقال طنز در نوشته‌هایش را دارد.

conveying cultural differences can enhance understanding.

انتقال تفاوت‌های فرهنگی می‌تواند درک را افزایش دهد.

they are focused on conveying the brand's values to customers.

آنها بر انتقال ارزش‌های برند به مشتریان متمرکز هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید