ashamedly apologized
خجالتآمیز به دلیل عذرخواهی
looking ashamedly
به خجالتآمیز نگاه میکند
she blushed ashamedly
او خجالتآمیز به دلیل چشمانی قرمز شد
ashamedly admitted
خجالتآمیز به دلیل اعتراف
he spoke ashamedly
او خجالتآمیز به دلیل صحبت کردن
ashamedly silent
خجالتآمیز به دلیل سکوت
feeling ashamedly
به خجالتآمیز احساس میکند
ashamedly confessed
خجالتآمیز به دلیل اعتراف
standing ashamedly
ایستاده خجالتآمیز
ashamedly retreated
خجالتآمیز به دلیل پشتیبانی
he admitted shamefully that he'd forgotten her birthday.
او با شکم گرفتن اعتراف کرد که روز تولد او را فراموش کرده است.
she confessed shamefully to eating the last cookie.
او با شکم گرفتن اعتراف کرد که آخرین کوکی را خورده است.
i looked away shamefully after tripping over my own feet.
پس از اینکه بر روی پای خود گریختم، با شکم گرفتن به سمت دیگر نگاه کردم.
he mumbled shamefully about his poor performance on the test.
او با شکم گرفتن درباره عملکرد ضعیف خود در آزمون گوگو کرد.
she stared at the floor shamefully, avoiding eye contact.
او با شکم گرفتن به زمین نگاه کرد و تماس چشمی را پرهیز کرد.
he walked away shamefully, head hung low.
او با شکم گرفتن عقب نشینی کرد، سر خود را پایین گرفته بود.
she apologized shamefully for her rude behavior.
او با شکم گرفتن به رفتار نامناسب خود عذرخواهی کرد.
he explained shamefully why he was late for the meeting.
او با شکم گرفتن دلیل تاخیر خود در جلسه را توضیح داد.
she retreated shamefully after realizing her mistake.
پس از اینکه خطا خود را متوجه شد، او با شکم گرفتن عقب نشینی کرد.
he stood there shamefully, unable to offer an excuse.
او با شکم گرفتن در آنجا ایستاد، قادر به ارائه عذری نبود.
she sighed shamefully, acknowledging her failure.
او با شکم گرفتن نفسی کشید و ناکامی خود را قبول کرد.
he admitted shamefully that he had lied about his age.
او با شکم گرفتن اعتراف کرد که درباره سن خود دروغ گفته است.
ashamedly apologized
خجالتآمیز به دلیل عذرخواهی
looking ashamedly
به خجالتآمیز نگاه میکند
she blushed ashamedly
او خجالتآمیز به دلیل چشمانی قرمز شد
ashamedly admitted
خجالتآمیز به دلیل اعتراف
he spoke ashamedly
او خجالتآمیز به دلیل صحبت کردن
ashamedly silent
خجالتآمیز به دلیل سکوت
feeling ashamedly
به خجالتآمیز احساس میکند
ashamedly confessed
خجالتآمیز به دلیل اعتراف
standing ashamedly
ایستاده خجالتآمیز
ashamedly retreated
خجالتآمیز به دلیل پشتیبانی
he admitted shamefully that he'd forgotten her birthday.
او با شکم گرفتن اعتراف کرد که روز تولد او را فراموش کرده است.
she confessed shamefully to eating the last cookie.
او با شکم گرفتن اعتراف کرد که آخرین کوکی را خورده است.
i looked away shamefully after tripping over my own feet.
پس از اینکه بر روی پای خود گریختم، با شکم گرفتن به سمت دیگر نگاه کردم.
he mumbled shamefully about his poor performance on the test.
او با شکم گرفتن درباره عملکرد ضعیف خود در آزمون گوگو کرد.
she stared at the floor shamefully, avoiding eye contact.
او با شکم گرفتن به زمین نگاه کرد و تماس چشمی را پرهیز کرد.
he walked away shamefully, head hung low.
او با شکم گرفتن عقب نشینی کرد، سر خود را پایین گرفته بود.
she apologized shamefully for her rude behavior.
او با شکم گرفتن به رفتار نامناسب خود عذرخواهی کرد.
he explained shamefully why he was late for the meeting.
او با شکم گرفتن دلیل تاخیر خود در جلسه را توضیح داد.
she retreated shamefully after realizing her mistake.
پس از اینکه خطا خود را متوجه شد، او با شکم گرفتن عقب نشینی کرد.
he stood there shamefully, unable to offer an excuse.
او با شکم گرفتن در آنجا ایستاد، قادر به ارائه عذری نبود.
she sighed shamefully, acknowledging her failure.
او با شکم گرفتن نفسی کشید و ناکامی خود را قبول کرد.
he admitted shamefully that he had lied about his age.
او با شکم گرفتن اعتراف کرد که درباره سن خود دروغ گفته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید