He shook his head sorrowfully, pitying himself for what had been done to him.
او با ناراحتی سرش را تکان داد و از آنچه با او شده بود، متاسف بود.
She looked at him sorrowfully, knowing they would never be together again.
او با ناراحتی به او نگاه کرد، میدانست که دیگر هرگز کنار هم نخواهند بود.
The old man spoke sorrowfully about the loss of his wife.
مرد پیر با ناراحتی از دست دادن همسرش صحبت کرد.
He gazed out the window sorrowfully, lost in his thoughts.
او با ناراحتی از پنجره بیرون نگاه کرد و در افکار خود غرق شد.
The dog whimpered sorrowfully as it waited for its owner to return.
سگ با ناراحتی whining میکرد در حالی که منتظر بازگشت صاحبش بود.
She sang the ballad sorrowfully, evoking emotions in the audience.
او آواز غمگین را با ناراحتی خواند و احساسات را در بینندگان برانگیخت.
The artist painted the scene sorrowfully, capturing the melancholy mood.
هنرمند صحنه را با ناراحتی نقاشی کرد و حال و هوای غمگین را به تصویر کشید.
The child clutched his teddy bear sorrowfully, seeking comfort.
کودک با ناراحتی خرس عروسکی خود را در آغوش گرفت و به دنبال آرامش بود.
She spoke sorrowfully of the missed opportunities in her life.
او با ناراحتی از فرصتهای از دست رفته در زندگی خود صحبت کرد.
The music played sorrowfully in the background, setting a somber tone.
موسیقی با ناراحتی در پسزمینه پخش شد و فضایی غمگین ایجاد کرد.
He nodded sorrowfully, accepting the harsh reality of the situation.
او با ناراحتی سر تکان داد و واقعیت تلخ وضعیت را پذیرفت.
He shook his head sorrowfully, pitying himself for what had been done to him.
او با ناراحتی سرش را تکان داد و از آنچه با او شده بود، متاسف بود.
She looked at him sorrowfully, knowing they would never be together again.
او با ناراحتی به او نگاه کرد، میدانست که دیگر هرگز کنار هم نخواهند بود.
The old man spoke sorrowfully about the loss of his wife.
مرد پیر با ناراحتی از دست دادن همسرش صحبت کرد.
He gazed out the window sorrowfully, lost in his thoughts.
او با ناراحتی از پنجره بیرون نگاه کرد و در افکار خود غرق شد.
The dog whimpered sorrowfully as it waited for its owner to return.
سگ با ناراحتی whining میکرد در حالی که منتظر بازگشت صاحبش بود.
She sang the ballad sorrowfully, evoking emotions in the audience.
او آواز غمگین را با ناراحتی خواند و احساسات را در بینندگان برانگیخت.
The artist painted the scene sorrowfully, capturing the melancholy mood.
هنرمند صحنه را با ناراحتی نقاشی کرد و حال و هوای غمگین را به تصویر کشید.
The child clutched his teddy bear sorrowfully, seeking comfort.
کودک با ناراحتی خرس عروسکی خود را در آغوش گرفت و به دنبال آرامش بود.
She spoke sorrowfully of the missed opportunities in her life.
او با ناراحتی از فرصتهای از دست رفته در زندگی خود صحبت کرد.
The music played sorrowfully in the background, setting a somber tone.
موسیقی با ناراحتی در پسزمینه پخش شد و فضایی غمگین ایجاد کرد.
He nodded sorrowfully, accepting the harsh reality of the situation.
او با ناراحتی سر تکان داد و واقعیت تلخ وضعیت را پذیرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید