chagrinedly

[ایالات متحده]/ˈʃæɡrɪndli/
[بریتانیا]/ʃəˈɡrɪndli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که خجالت می‌کند؛ با احساس خجالت، ناکامی یا ناامیدی

جملات نمونه

he chagrinedly admitted his mistake to the team during the meeting.

او با حس خجل و اعتراف کرد که خطا خود را به تیم در جلسه اعتراف کرد.

she chagrinedly apologized for the oversight in the project timeline.

او با حس خجل به دلیل نادیده گرفتن در زمان اجرای پروژه عذرخواهی کرد.

the student chagrinedly received his failing grade and promised to study harder.

دانشجو با حس خجل نمره ناکام خود را دریافت کرد و قول داد که سخت تر مطالعه کند.

he chagrinedly returned the borrowed book without having read a single page.

او با حس خجل کتابی که از دیگری قرض گرفته بود را بازگرداند بدون اینکه یک صفحه آن را خوانده باشد.

she chagrinedly confessed that she had completely forgotten about their anniversary.

او با حس خجل اعتراف کرد که کاملاً به روز تولد آنها فراموش کرده است.

the chef chagrinedly served the slightly burned dish to the waiting customers.

شکیف با حس خجل غذایی که کمی سوخته بود را به مشتریانی که منتظر بودند سرو کرد.

he chagrinedly acknowledged that he had accidentally deleted the important files.

او با حس خجل اعتراف کرد که فایل‌های مهم را به طور اشتباه حذف کرده است.

she chagrinedly handed back the expensive ring she couldn't accept as a gift.

او با حس خجل گردنبند گران‌قیمتی که به عنوان هدیه نمی‌پذیرفت را بازگرداند.

the team captain chagrinedly announced their unexpected defeat to the disappointed fans.

سرپرست تیم با حس خجل بازیکنان را از شکست ناگهانی آنها به هواداران ناامید اعلام کرد.

he chagrinedly explained why he was late to the crucial business meeting.

او با حس خجل دلیل دیر شدن خود به جلسه کسب و کار مهم را توضیح داد.

she chagrinedly admitted she had never actually read the famous novel everyone references.

او با حس خجل اعتراف کرد که هرگز کتاب معروفی را که همه به آن اشاره می‌کنند واقعاً نخوانده است.

the politician chagrinedly responded to the corruption allegations during the press conference.

سیاستمدار با حس خجل به اتهامات فساد در جلسه خبری پاسخ داد.

he chagrinedly corrected the factual error mid-presentation when the audience noticed.

او با حس خجل در حین ارائه اشتباه حقیقی را اصلاح کرد وقتی که جمع حاضر متوجه شد.

she chagrinedly returned to the store with the wrong size shoes she had purchased.

او با حس خجل به فروشگاه بازگشت با کفش‌هایی که اندازه‌اش نبود که خریده بود.

the author chagrinedly acknowledged the unintentional plagiarism discovered in his bestseller.

نویسنده با حس خجل اعتراف کرد به کپی‌رایت غیرمعمولی که در کتاب بهترین فروشش کشف شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید