asphyxiated

[ایالات متحده]/æsˈfɪksɪeɪtɪd/
[بریتانیا]/æfˈsɪkʃiˌeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اکسیژن محروم شده، خفه شده.

عبارات و ترکیب‌ها

asphyxiated by smoke

خفه شدن در اثر دود

suffocated and asphyxiated

خفه و خفه شده

جملات نمونه

the victim asphyxiated in the closed space.

مصدوم در فضای بسته خفه شد.

she felt asphyxiated by the lack of fresh air.

او به دلیل نبود هوای تازه احساس خفگی می‌کرد.

the smoke asphyxiated the residents quickly.

دود به سرعت باعث خفگی ساکنان شد.

he was asphyxiated during the accident.

او در اثر حادثه خفه شد.

the child almost asphyxiated on a piece of candy.

کودک تقریباً به دلیل یک تکه آبنبات خفه شد.

they were asphyxiated by the toxic fumes.

آنها به دلیل دود سمی خفه شدند.

the diver asphyxiated due to equipment failure.

غواص به دلیل نقص تجهیزات خفه شد.

he felt asphyxiated by the pressure of expectations.

او به دلیل فشار انتظارات احساس خفگی می‌کرد.

the animal asphyxiated in the trap.

حیوان در تله خفه شد.

asphyxiated by fear, she couldn't speak.

او به دلیل ترس خفه شده بود و نمی‌توانست صحبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید