choked

[ایالات متحده]/tʃəʊkt/
[بریتانیا]/tʃokt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عصبانی، تحریک شده
v. باعث خفگی شدن
Word Forms
قسمت سوم فعلchoked
زمان گذشتهchoked

عبارات و ترکیب‌ها

choked up

احساس خفگی

choked with emotion

خفه شده از احساسات

choked with tears

خفه شده از اشک

choked with rage

خفه شده از خشم

choke point

نقطه گلوگاهی

choke off

مسدود کردن

choke coil

سیم پیچ خفه کننده

choke up

احساس خفگی

choke down

سرکوب کردن

جملات نمونه

Willie choked on a mouthful of tea.

ویلی در حال خوردن یک جرعه چای خفه شد.

she was choked with angry emotion.

او با احساسات خشمگین خفه شده بود.

The smoke almost choked me.

دود تقریباً من را خفه کرد.

The pipe was choked by cotton.

لوله با پنبه مسدود شده بود.

a garden that was choked by weeds.

باغی که توسط علف‌ها خفه شده بود.

Mud choked the drainpipe.

گل و لای لوله زهکشی را مسدود کرد.

He choked with anger.

او با خشم خفه شد.

The drain was choked up with dirt.

زهکشی با خاک رس مسدود شده بود.

the roads were choked with traffic.

جاده ها مملو از ترافیک بودند.

The smoke from the stove almost choked me.

دود حاصل از اجاق گاز تقریباً من را خفه کرد.

The madman choked his own child to death.

دیوانه پسر خود را تا مرگی خفه کرد.

The chimney is almost choked up with soot.

دودکش تقریباً با دوده مسدود شده است.

The sewage pipes were choked with rubbish.

لوله های فاضلانی با زباله مسدود شده بودند.

choked back his tears.

اشک هایش را فروخورد.

They'd ruthlessly choked off all opposition to their plans.

آنها با بی‌رحمی هرگونه مخالفت با برنامه هایشان را سرکوب کردند.

He got choked off for being late.

او به دلیل دیر رسیدن از کار اخراج شد.

choked to death on her dentures, poor cratur.

به دلیل دندان مصنوعی اش تا مرگ خفه شد، بیچاره.

in choked desolation, she watched him leave.

در ویرانی خفه کننده، او تماشا کرد که او رفت.

The streets in the centre of the city were choked up with traffic.

جاده های مرکز شهر مملو از ترافیک بودند.

نمونه‌های واقعی

Myra Penn's husband was 50 when he choked to death on a pimento.

همسر میرال پن در سن ۵۰ سالگی در اثر خفگی با یک پimento جان باخت.

منبع: Deadly Women

Fans like David Jaber were also choked up.

طرفدارانی مانند دیوید جابر نیز احساس خفگی می‌کردند.

منبع: NPR News June 2016 Compilation

The idea tickled Gregson so much that he laughed until he choked.

این ایده گریجسون را آنقدر خوشحال کرد که تا خفه شدن می‌خندید.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

We know that you choked him.

ما می‌دانیم که شما او را خفه کردید.

منبع: English little tyrant

Coal financing has been well and truly choked off.

تامین مالی زغال سنگ به طور کامل و قطعی خفه شده است.

منبع: PBS English News

I definitely choked up, maybe a little bit.

من قطعا احساس خفگی کردم، شاید کمی.

منبع: VOA Standard English_Americas

Fred and George choked into their own cups.

فرِد و جورج در فنجان‌های خود خفه شدند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

He went to prison for choking his accountant.

او به دلیل خفه کردن حسابدارش به زندان رفت.

منبع: Deadly Women

Right. At the end, you choked on a cookie.

درست است. در پایان، شما در اثر خوردن یک بیسکویت خفه شدید.

منبع: Friends Season 3

" Oh, you were right, Frank, " choked Ellen.

" اوه، شما راست می‌گفتید، فرانک،" الن خفه گفت.

منبع: Flowers for Algernon

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید