smothered

[ایالات متحده]/ˈsmʌð.əd/
[بریتانیا]/ˈsmʌð.ɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خفه کردن یا جلوگیری از تنفس؛ به طور کامل پوشاندن؛ محدود کردن یا سرکوب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

smothered in

در خفه بودن

smothered with

خفه شده با

smothered by

خفه شده توسط

smothered under

خفه شده زیر

smothered flames

شعله های خفه کننده

smothered chicken

مرغ خفه شده

smothered in sauce

در سس خفه شده

smothered in love

در عشق خفه شده

smothered in chocolate

در شکلات خفه شده

smothered with kisses

با بوسه های خفه شده

جملات نمونه

the cake was smothered in chocolate frosting.

کیک با خمیر شکلاتی پوشانده شده بود.

she felt smothered by his constant attention.

او به دلیل توجه بیش از حد او احساس خفه شدگی می‌کرد.

the fire was smothered by the heavy rain.

آتش‌سوزی توسط باران شدید خاموش شد.

he smothered the flames with a blanket.

او با یک پتو شعله‌ها را خاموش کرد.

the child smothered the puppy with hugs.

کودک توله سگ را با بغل کردن خفه کرد.

she smothered her fears and took a deep breath.

او ترس‌های خود را سرکوب کرد و یک نفس عمیق کشید.

the garden was smothered in weeds.

باغ پر از علف‌های هرز بود.

he smothered his sandwich with too much mayonnaise.

او ساندویچ خود را با مقدار زیادی سس مایونز خفه کرد.

the song was smothered in auto-tune.

آهنگ با اتون خفه شده بود.

she smothered her laughter during the serious meeting.

او خنده خود را در طول جلسه جدی سرکوب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید