attaches

[ایالات متحده]/əˈtætʃɪz/
[بریتانیا]/əˈtætʃiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به چیزی دیگر بستن یا ملحق کردن؛ چیزی را به چیزی دیگر متصل یا مرتبط کردن؛ به یک گروه یا فعالیت ملحق شدن، اغلب بدون دعوت.

عبارات و ترکیب‌ها

attaches importance to

اهمیت قائل شدن به

attaches itself to

به خود متصل شدن به

جملات نمونه

he attaches great importance to education.

او به آموزش اهمیت زیادی می‌دهد.

she attaches a photo to her application.

او یک عکس به درخواست خود می‌چسباند.

the teacher attaches stickers to the students' work.

معلم برچسب‌هایی را روی آثار دانش‌آموزان می‌چسباند.

he attaches a label to each box.

او یک برچسب به هر جعبه می‌چسباند.

she attaches herself to the group project.

او خود را به پروژه گروهی متعهد می‌کند.

the document attaches the relevant files.

سند فایل‌های مربوطه را پیوست می‌کند.

he attaches himself to the cause of environmental protection.

او خود را به جنبش حمایت از محیط زیست متعهد می‌کند.

the company attaches importance to customer feedback.

شرکت به بازخورد مشتریان اهمیت می‌دهد.

she attaches a note to remind herself.

او یک یادداشت می‌چسباند تا به خود یادآوری کند.

the artist attaches meaning to every brushstroke.

هنرمند به هر ضربه قلم معنا می‌بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید