disconnects

[ایالات متحده]/ˌdɪs.kəˈnɛkts/
[بریتانیا]/ˌdɪs.kəˈnɛkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قطع می‌کند یا یک ارتباط را قطع می‌کند؛ جدا می‌کند یا از هم می‌گسلد؛ یک خط تلفن را قطع می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

network disconnects

قطع شبکه

user disconnects

قطع کاربر

service disconnects

قطع سرویس

connection disconnects

قطع اتصال

session disconnects

قطع نشست

device disconnects

قطع دستگاه

call disconnects

قطع تماس

signal disconnects

قطع سیگنال

client disconnects

قطع کلاینت

remote disconnects

قطع راه دور

جملات نمونه

he disconnects from his work to spend time with family.

او برای گذراندن وقت با خانواده از کار خود جدا می‌شود.

she often disconnects her phone to avoid distractions.

او اغلب برای جلوگیری از حواس‌پرتی تلفن خود را خاموش می‌کند.

the internet disconnects frequently in this area.

اینترنت در این منطقه به طور مکرر قطع می‌شود.

he disconnects emotionally after a stressful day.

او بعد از یک روز پر استرس، از نظر احساسی جدا می‌شود.

the teacher disconnects the projector before leaving.

معلم پروژکتور را قبل از رفتن خاموش می‌کند.

disconnects in communication can lead to misunderstandings.

قطع ارتباط در ارتباطات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

she disconnects from social media for a mental break.

او برای استراحت ذهنی از رسانه‌های اجتماعی جدا می‌شود.

he disconnects the battery before starting the repairs.

او قبل از شروع تعمیرات باتری را جدا می‌کند.

there are frequent disconnects during the video call.

در طول تماس تصویری، قطع ارتباطات مکرر وجود دارد.

disconnects in the network can affect performance.

قطع ارتباط در شبکه می‌تواند بر عملکرد تأثیر بگذارد.

the sudden power outage disconnects the devices in the office.

قطعی ناگهانی برق دستگاه‌های موجود در دفتر را قطع می‌کند.

when the internet disconnects, i can't finish my work.

وقتی اینترنت قطع می‌شود، نمی‌توانم کارم را تمام کنم.

he disconnects the call to avoid further arguments.

او برای جلوگیری از بحث‌های بیشتر تماس را قطع می‌کند.

the faulty cable often disconnects during use.

کابل معیوب اغلب در حین استفاده قطع می‌شود.

she disconnects from social media to focus on her studies.

او برای تمرکز بر تحصیلات خود از رسانه‌های اجتماعی جدا می‌شود.

the app automatically disconnects after a period of inactivity.

این برنامه پس از یک دوره عدم فعالیت به طور خودکار قطع می‌شود.

he disconnects the battery to prevent any electrical issues.

او برای جلوگیری از هرگونه مشکل الکتریکی باتری را قطع می‌کند.

disconnects in the network can disrupt the service.

قطع ارتباط در شبکه می‌تواند سرویس را مختل کند.

they often experience disconnects during their video calls.

آنها اغلب در طول تماس‌های تصویری خود دچار قطع ارتباط می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید