joins

[ایالات متحده]/[dʒɔɪnz]/
[بریتانیا]/[dʒɔɪnz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به هم متصل یا ترکیب کردن؛ با هم جمع شدن؛ عضویت در (یک گروه، سازمان و غیره)؛ با هم جمع شدن برای تشکیل یک خط یا سطح
n. نقطه‌ای یا مکانی که اتصال یا ترکیبی صورت می‌گیرد

عبارات و ترکیب‌ها

joins us

به ما می‌پیوندد

joins in

در آن شرکت می‌کند

joins together

با هم می‌پیوندند

joining hands

دست به دست هم می‌دهند

joins the team

به تیم می‌پیوندد

joined forces

نیروهای متحد

joins the conversation

به گفتگو می‌پیوندد

joins the fun

به تفریح می‌پیوندد

joins the meeting

به جلسه می‌پیوندد

joins the party

به مهمانی می‌پیوندد

جملات نمونه

the team joins forces to tackle the challenging project.

تیم برای مقابله با پروژه چالش‌برانگیز، متحد می‌شود.

she joins the conversation, eager to share her insights.

او با اشتیاق برای به اشتراک گذاشتن دیدگاه‌های خود، به گفتگو می‌پیوندد.

he joins a local gym to improve his fitness.

او برای بهبود تناسب اندام خود، به یک باشگاه محلی می‌پیوندد.

the river joins the sea after a long journey.

رودخانه پس از یک سفر طولانی، به دریا می‌پیوندد.

our company joins hands with a new partner.

شرکت ما با یک شریک جدید، دستی به هم می‌دهند.

the path joins the main road further ahead.

مسیر، در ادامه به جاده اصلی می‌پیوندد.

he joins the online forum to discuss photography.

او برای بحث در مورد عکاسی، به انجمن آنلاین می‌پیوندد.

the two roads join to form a roundabout.

دو جاده به هم متصل می‌شوند تا یک دوراهی ایجاد کنند.

she joins a volunteer organization to help others.

او برای کمک به دیگران، به یک سازمان داوطلبانه می‌پیوندد.

the railway joins several towns across the region.

راه‌آهن چندین شهر در سراسر منطقه را به هم متصل می‌کند.

he joins the queue patiently waiting for his turn.

او با صبر و حوصله در صف می‌ایستد و نوبت خود را منتظر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید