autocracy

[ایالات متحده]/ɔːˈtɒkrəsi/
[بریتانیا]/ɔːˈtɑːkrəsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سیستمی از حکومت توسط یک نفر با قدرت مطلق; شکلی از حکومت که در آن یک نفر قدرت نامحدود دارد; حکومتی که در آن یک نفر دارای قدرت مطلق است; کشوری که تحت حکومت یک دیکتاتور است; کشوری که تحت سلطه دیکتاتوری قرار دارد.
Word Forms

جملات نمونه

The country was ruled by autocracy for decades.

کشور دهه‌ها تحت حاکمیت خودکامی قرار داشت.

The autocracy suppressed any form of dissent.

خودکامی هرگونه مخالفت را سرکوب می‌کرد.

The autocracy imposed strict censorship on the media.

خودکامی سانسور سختگیرانه‌ای بر رسانه‌ها تحمیل می‌کرد.

Citizens protested against the autocracy's oppressive policies.

شهروندان علیه سیاست‌های سرکوبگرانه خودکامی اعتراض کردند.

The autocracy's power was consolidated through fear and intimidation.

قدرت خودکامی از طریق ترس و ارعاب تحکیم شد.

The autocracy maintained control through a network of loyal supporters.

خودکامی از طریق شبکه‌ای از حامیان وفادار کنترل را حفظ می‌کرد.

The autocracy's leaders were known for their authoritarian tendencies.

رهبران خودکامی به خاطر گرایش‌های اقتدارگرایانه خود شناخته می‌شدند.

The autocracy's policies led to widespread poverty and inequality.

سیاست‌های خودکامی منجر به فقر و نابرابری گسترده شد.

The autocracy's grip on power seemed unshakeable.

چنگال خودکامی بر قدرت غیرقابل‌تزلزل به نظر می‌رسید.

The autocracy's downfall was inevitable in the face of growing opposition.

سقوط خودکامی با توجه به افزایش مخالفت اجتناب‌ناپذیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید