babied the system
سیستم را با مهربانی درآورد
babied into submission
به وسیله مهربانی به سurrender کرد
babied relentlessly
به طور مداوم مهربانی کرد
babied her child
کودکش را مهربانی کرد
being babied
در حال مهربانی شدن
babied it
آن را مهربانی کرد
babied along
آن را مهربانی کرد
babied through
آن را از طریق مهربانی گذارد
babied carefully
به دقت مهربانی کرد
babied excessively
به طور بیش از حد مهربانی کرد
they babied the new puppy, feeding it every hour.
آنها چهارچوب گروهی را با دادن غذا به آن هر ساعت مراقبت میکردند.
don't babied your employees; let them take initiative.
کارکنان خود را مراقبت نکنید؛ به آنها اجازه دهید اولویتهای خود را بگیرند.
she was babied by her parents throughout her childhood.
او در طول کودکیاش توسط والدینش مراقبت میشد.
the software was babied with constant updates and support.
نرمافزار با بهروزرسانیهای مداوم و حمایت مراقبت میشد.
he babied the vintage car, spending hours cleaning it.
او چهارچوب ماشین کلاسیک را با صرف چند ساعت برای پاک کردن آن مراقبت میکرد.
stop babied the project; it needs to stand on its own.
پروژه را مراقبت نکنید؛ آن نیاز به ایستادن خودش دارد.
the team was babied with excessive praise and rewards.
تیم با تحسینهای بیش از حد و پاداشها مراقبت میشد.
we shouldn't babied the child with material possessions.
ما نباید کودک را با داراییهای مادی مراقبت کنیم.
the plant was babied into thriving with careful watering.
گیاه با آبیاری دقتآمیز به چهارچوب گروهی رشد میکرد.
he babied the idea, refining it over many months.
او چهارچوب ایده را با بهبود آن در طول چند ماه مراقبت میکرد.
the new recruit was babied with extra training sessions.
کارکنان جدید با جلسات آموزشی اضافی مراقبت میشدند.
babied the system
سیستم را با مهربانی درآورد
babied into submission
به وسیله مهربانی به سurrender کرد
babied relentlessly
به طور مداوم مهربانی کرد
babied her child
کودکش را مهربانی کرد
being babied
در حال مهربانی شدن
babied it
آن را مهربانی کرد
babied along
آن را مهربانی کرد
babied through
آن را از طریق مهربانی گذارد
babied carefully
به دقت مهربانی کرد
babied excessively
به طور بیش از حد مهربانی کرد
they babied the new puppy, feeding it every hour.
آنها چهارچوب گروهی را با دادن غذا به آن هر ساعت مراقبت میکردند.
don't babied your employees; let them take initiative.
کارکنان خود را مراقبت نکنید؛ به آنها اجازه دهید اولویتهای خود را بگیرند.
she was babied by her parents throughout her childhood.
او در طول کودکیاش توسط والدینش مراقبت میشد.
the software was babied with constant updates and support.
نرمافزار با بهروزرسانیهای مداوم و حمایت مراقبت میشد.
he babied the vintage car, spending hours cleaning it.
او چهارچوب ماشین کلاسیک را با صرف چند ساعت برای پاک کردن آن مراقبت میکرد.
stop babied the project; it needs to stand on its own.
پروژه را مراقبت نکنید؛ آن نیاز به ایستادن خودش دارد.
the team was babied with excessive praise and rewards.
تیم با تحسینهای بیش از حد و پاداشها مراقبت میشد.
we shouldn't babied the child with material possessions.
ما نباید کودک را با داراییهای مادی مراقبت کنیم.
the plant was babied into thriving with careful watering.
گیاه با آبیاری دقتآمیز به چهارچوب گروهی رشد میکرد.
he babied the idea, refining it over many months.
او چهارچوب ایده را با بهبود آن در طول چند ماه مراقبت میکرد.
the new recruit was babied with extra training sessions.
کارکنان جدید با جلسات آموزشی اضافی مراقبت میشدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید