badminton

[ایالات متحده]/ˈbædmɪntən/
[بریتانیا]/ˈbædmɪntən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورزشی که با راکت و توپ بدمینتون بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را به عقب و جلو از روی یک تور می‌زنند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

badminton court

زمین بدمینتون

badminton racket

راکت بدمینتون

جملات نمونه

They default ed in the badminton tournament.

آنها در مسابقات بدمینتون پیش‌فرض بودند.

badminton and other outdoor games.

بدمینتون و سایر بازی‌های فضای باز.

He played badminton for sport.

او بدمینتون را برای ورزش بازی کرد.

Badminton can be played by two or four people.

بدمینتون را می‌توان توسط دو یا چهار نفر بازی کرد.

Sporting Goods such as Badminton, Tennis, Squash, Football, Volleyball, Waterpolo, Stopwatches, Chess Clocks

کالا‌های ورزشی مانند بدمینتون، تنیس، اسکواش، فوتبال، والیبال، واترپلو، کرنوگراف، ساعت‌های شطرنج

Lamas in Labrang Monastery not only played Yiajia, rassling, Carry stone, but also played modern games, such as football, basketball, badminton and long jump.

لاماها در صومعه لابرنگ نه تنها بازی‌های یاجیا، کشتی، حمل سنگ، بلکه بازی‌های مدرن مانند فوتبال، بسکتبال، بدمینتون و پرش طول را نیز بازی می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید