court

[ایالات متحده]/kɔːt/
[بریتانیا]/kɔːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانی که در آن مسائل قانونی شنیده و تصمیم‌گیری می‌شود؛ مکانی که یک پادشاه یا شخص مهم دیگر دادگاه را برگزار می‌کند؛ منطقه‌ای که برای بازی‌های ورزشی تعیین شده است
vt. به گونه‌ای عمل کردن که نشان دهد به کسی به‌طور رمانتیک علاقه‌مند هستید؛ تلاش برای جلب محبت یا حمایت کسی
vi. تلاش برای به‌دست آوردن عشق یا محبت کسی
Word Forms
قسمت سوم فعلcourted
جمعcourts
زمان گذشتهcourted
شکل سوم شخص مفردcourts
صفت یا فعل حال استمراریcourting

عبارات و ترکیب‌ها

court hearing

جلسه دادگاه

court case

پرونده دادگاه

courtroom

دادگاه

court order

دستور دادگاه

court ruling

حکم دادگاه

supreme court

دیوان عالی

court proceedings

دادگاه

court decision

تصمیم دادگاه

people's court

دادگاه مردم

in court

در دادگاه

high court

دادگاه عالی

district court

دادگاه ناحیه

tennis court

زمین تنیس

basketball court

زمین بسکتبال

criminal court

دادگاه کیفری

federal court

دادگاه فدرال

out of court

خارج از دادگاه

court of justice

دادگاه عدالت

go to court

به دادگاه رفتن

at court

در دادگاه

law court

دادگاه قانون

court of appeal

دادگاه تجدیدنظر

royal court

درگاه سلطنتی

higher court

دادگاه بالاتر

جملات نمونه

the court of sessions.

دادگاه تجدیدنظر

a court jester; court records.

دلقک دربار؛ سوابق دادگاه

a drumhead court martial.

دادگاه نظامی سرضرب

an echt court bouillon.

حباب‌دار اصیل

the court's grandiose facade.

نمای مجلل دادگاه

a messy court case.

یک پرونده دادگاهی بهم ریخته

a court of the first instance

دادگاه بدوی

court a man's support

حمایت از یک مرد توسط دادگاه

to accept the court's jurisdiction

پذیرش صلاحیت دادگاه

The court is very dirty.

دادگاه خیلی کثیف است.

discharge a court order.

ابطال دستور دادگاه

The court will rule on the matter.

دادگاه در این مورد تصمیم خواهد گرفت.

a judge of a probate court.

قاضی دادگاه ارث

the court was all bestrewn with herbs.

دادگاه مملو از گیاهان بود.

نمونه‌های واقعی

Nonetheless, the president lumped the two courts together.

با این حال، رئیس‌جمهور این دو دادگاه را در یک دسته قرار داد.

منبع: NPR News November 2018 Collection

Its exterior reflects the sky and its inner courts embrace nature.

نمای بیرونی آن منعکس کننده آسمان است و دادگاه های داخلی آن طبیعت را در بر می گیرد.

منبع: Vacation Travel City Guide: North America Edition

I ran up and down every court, after every loose ball for you.

من در هر دادگاه بالا و پایین دویدم، به دنبال هر توپ شل برای شما.

منبع: Chronicle of Contemporary Celebrities

Everyone at court was enchanted by me!

همه در دادگاه مجذوب من شدند!

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

The supreme court ruling. Gay marriage is legal.

حکم دادگاه عالی. ازدواج همجنسگرایان قانونی است.

منبع: Modern Family - Season 05

The ritual killing of his entire court.

قتل آیینی تمام دادگاه او.

منبع: National Geographic: The Terracotta Army of China

And yes, one could imagine this court.

و بله، می‌توان این دادگاه را تصور کرد.

منبع: Listening Digest

I know not why he courts me.

نمی‌دانم چرا او به من ابراز علاقه می‌کند.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

They were taught to trust the courts.

به آنها آموزش داده شد که به دادگاه ها اعتماد کنند.

منبع: Leverage

But greed can sometimes court deadly danger.

اما طمع گاهی اوقات می تواند خطر مرگبار را به خطر بیاندازد.

منبع: CGTN

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید