baited

[ایالات متحده]/beɪtɪd/
[بریتانیا]/baytɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vکسی را به انجام کاری وسوسه یا فریب دادن؛ با طعمه تجهیز کردن؛ تله گذاشتن؛ در حین یک فعالیت استراحت کردن.
nیک ماده که برای جذب یا گرفتن حیوانات استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

baited breath

نفس عمیق

baited hook

میخ طعمه‌دار

baited trap

تله طعمه‌دار

baited line

نیز طعمه‌دار

baited and switched

طعمه‌دار و جابجا شده

baited conversation

گفتگوی طعمه‌دار

جملات نمونه

the fisherman baited the hook with worms.

ماهیت‌کش با کرم قلاب را طعمه کرد.

she baited him into revealing his secrets.

او او را فریب داد تا رازهایش را فاش کند.

the trap was baited to catch the raccoon.

تله برای به دام انداختن خرگوش طعمه‌گذاری شده بود.

he baited the audience with a thrilling story.

او با یک داستان هیجان‌انگیز مخاطبان را اغوا کرد.

the cat was baited by the moving toy.

گربه با اسباب‌بازی متحرک اغوا شد.

they baited the debate with provocative questions.

آنها بحث را با سوالات تحریک‌آمیز طعمه کردند.

she baited the line and waited patiently.

او نخ را طعمه کرد و با حوصله منتظر ماند.

the marketing team baited customers with discounts.

تیم بازاریابی با تخفیف مشتریان را طعمه کرد.

he baited his friends with a tempting offer.

او دوستانش را با یک پیشنهاد وسوسه‌انگیز طعمه کرد.

the detective baited the suspect into confessing.

مامور پلیس مظنون را فریب داد تا اعتراف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید