baited breath
نفس عمیق
baited hook
میخ طعمهدار
baited trap
تله طعمهدار
baited line
نیز طعمهدار
baited and switched
طعمهدار و جابجا شده
baited conversation
گفتگوی طعمهدار
the fisherman baited the hook with worms.
ماهیتکش با کرم قلاب را طعمه کرد.
she baited him into revealing his secrets.
او او را فریب داد تا رازهایش را فاش کند.
the trap was baited to catch the raccoon.
تله برای به دام انداختن خرگوش طعمهگذاری شده بود.
he baited the audience with a thrilling story.
او با یک داستان هیجانانگیز مخاطبان را اغوا کرد.
the cat was baited by the moving toy.
گربه با اسباببازی متحرک اغوا شد.
they baited the debate with provocative questions.
آنها بحث را با سوالات تحریکآمیز طعمه کردند.
she baited the line and waited patiently.
او نخ را طعمه کرد و با حوصله منتظر ماند.
the marketing team baited customers with discounts.
تیم بازاریابی با تخفیف مشتریان را طعمه کرد.
he baited his friends with a tempting offer.
او دوستانش را با یک پیشنهاد وسوسهانگیز طعمه کرد.
the detective baited the suspect into confessing.
مامور پلیس مظنون را فریب داد تا اعتراف کند.
baited breath
نفس عمیق
baited hook
میخ طعمهدار
baited trap
تله طعمهدار
baited line
نیز طعمهدار
baited and switched
طعمهدار و جابجا شده
baited conversation
گفتگوی طعمهدار
the fisherman baited the hook with worms.
ماهیتکش با کرم قلاب را طعمه کرد.
she baited him into revealing his secrets.
او او را فریب داد تا رازهایش را فاش کند.
the trap was baited to catch the raccoon.
تله برای به دام انداختن خرگوش طعمهگذاری شده بود.
he baited the audience with a thrilling story.
او با یک داستان هیجانانگیز مخاطبان را اغوا کرد.
the cat was baited by the moving toy.
گربه با اسباببازی متحرک اغوا شد.
they baited the debate with provocative questions.
آنها بحث را با سوالات تحریکآمیز طعمه کردند.
she baited the line and waited patiently.
او نخ را طعمه کرد و با حوصله منتظر ماند.
the marketing team baited customers with discounts.
تیم بازاریابی با تخفیف مشتریان را طعمه کرد.
he baited his friends with a tempting offer.
او دوستانش را با یک پیشنهاد وسوسهانگیز طعمه کرد.
the detective baited the suspect into confessing.
مامور پلیس مظنون را فریب داد تا اعتراف کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید