baitingly cheap
خیلی ارزان
baitingly attractive
خیلی جذاب
baitingly sweet
خیلی شیرین
being baitingly
بودن خیلی
baitingly obvious
خیلی واضح
sounded baitingly
به نظر میرسد خیلی
looking baitingly
به نظر میرسد خیلی
seemed baitingly
به نظر میرسد خیلی
baitingly clever
خیلی باهوش
playing baitingly
بازی کردن خیلی
the promotion was baitingly cheap, tempting many customers.
تخفیف به گونهای ارائه شد که بسیار جذاب بود و خریداران زیادی را جذب کرد.
he pitched the idea baitingly, hoping to secure funding.
او ایده را به گونهای ارائه کرد که امید داشت بتواند مالیات جمعآوری کند.
the advertisement presented the product baitingly well.
تبلیغات محصول را به گونهای خوب ارائه داد.
she phrased the question baitingly, enjoying his reaction.
او سوال را به گونهای بیان کرد که واکنش او را لذت میبرد.
the news story was baitingly sensational, focusing on drama.
خبر به گونهای جذاب بود که روی درام تمرکز داشت.
he offered baitingly delicious cookies to the children.
او به کودکان کوکیهای بسیار لذیذی ارائه داد.
the recruiter described the role baitingly, emphasizing benefits.
کارآفرین نقش را به گونهای توصیف کرد که مزایا را تاکید میکرد.
the report presented the data baitingly to support the argument.
گزارش دادهها را به گونهای ارائه داد تا استدلال را حمایت کند.
the author wrote a baitingly simplistic narrative for younger readers.
نویسنده داستانی ساده را برای خوانندگان جوان نوشت.
the lawyer questioned the witness baitingly, trying to provoke him.
دادگستر شاهد را به گونهای پرسید که سعی داشت او را تحریج کند.
the proposal sounded baitingly good to be true.
پیشنهاد به گونهای به نظر میرسد که خیلی خوب است تا واقعی باشد.
baitingly cheap
خیلی ارزان
baitingly attractive
خیلی جذاب
baitingly sweet
خیلی شیرین
being baitingly
بودن خیلی
baitingly obvious
خیلی واضح
sounded baitingly
به نظر میرسد خیلی
looking baitingly
به نظر میرسد خیلی
seemed baitingly
به نظر میرسد خیلی
baitingly clever
خیلی باهوش
playing baitingly
بازی کردن خیلی
the promotion was baitingly cheap, tempting many customers.
تخفیف به گونهای ارائه شد که بسیار جذاب بود و خریداران زیادی را جذب کرد.
he pitched the idea baitingly, hoping to secure funding.
او ایده را به گونهای ارائه کرد که امید داشت بتواند مالیات جمعآوری کند.
the advertisement presented the product baitingly well.
تبلیغات محصول را به گونهای خوب ارائه داد.
she phrased the question baitingly, enjoying his reaction.
او سوال را به گونهای بیان کرد که واکنش او را لذت میبرد.
the news story was baitingly sensational, focusing on drama.
خبر به گونهای جذاب بود که روی درام تمرکز داشت.
he offered baitingly delicious cookies to the children.
او به کودکان کوکیهای بسیار لذیذی ارائه داد.
the recruiter described the role baitingly, emphasizing benefits.
کارآفرین نقش را به گونهای توصیف کرد که مزایا را تاکید میکرد.
the report presented the data baitingly to support the argument.
گزارش دادهها را به گونهای ارائه داد تا استدلال را حمایت کند.
the author wrote a baitingly simplistic narrative for younger readers.
نویسنده داستانی ساده را برای خوانندگان جوان نوشت.
the lawyer questioned the witness baitingly, trying to provoke him.
دادگستر شاهد را به گونهای پرسید که سعی داشت او را تحریج کند.
the proposal sounded baitingly good to be true.
پیشنهاد به گونهای به نظر میرسد که خیلی خوب است تا واقعی باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید