balance-related

[ایالات متحده]/[ˈbæləns rɪˈleɪtɪd]/
[بریتانیا]/[ˈbæləns rɪˈleɪtɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به حفظ تعادل یا به تأثیر بر تعادل چیزی یا مربوط به ثبات یا تعادل یک سیستم

عبارات و ترکیب‌ها

balance-related issues

مشکلات مرتبط با تعادل

balance-related training

آموزش مرتبط با تعادل

balance-related risk

خطر مرتبط با تعادل

balance-related assessment

ارزیابی مرتبط با تعادل

balance-related activities

فعالیت‌های مرتبط با تعادل

improving balance-related

بهبود موارد مرتبط با تعادل

balance-related fall

سقوط مرتبط با تعادل

balance-related program

برنامه مرتبط با تعادل

balance-related concerns

نگرانی‌های مرتبط با تعادل

balance-related performance

عملکرد مرتبط با تعادل

جملات نمونه

the company needs to balance risk and reward to ensure long-term success.

شرکت باید بین خطر و پاداش تعادل برقرار کند تا موفقیت بلند مدت را تضمین کند.

she struggles to balance work and family commitments.

او در تعادل بین کار و تعهدات خانوادگی دچار مشکل می‌شود.

maintaining a healthy balance between exercise and rest is crucial.

حفظ تعادل سالم بین ورزش و استراحت حائز اهمیت است.

the government is trying to balance the budget despite economic challenges.

دولت در حال تلاش برای تعادل بودجه است، با وجود چالش‌های اقتصادی.

he has a good balance of skills and experience for the job.

او دارای تعادل خوبی از مهارت‌ها و تجربه برای این شغل است.

the tightrope walker demonstrated incredible balance and poise.

نوازشگر تار نشان داد توازن و خودباوری بی‌ precedent.

it's important to balance your diet with plenty of fruits and vegetables.

مهم است که رژیم غذایی خود را با مقدار زیادی میوه و سبزیجات تعادل دهید.

the scales showed a perfect balance between the two sides.

وزن‌سنج نشان داد که بین دو طرف تعادل کاملی وجود دارد.

the cyclist lost their balance and fell off their bike.

چرخه‌سوار تعادل خود را از دست داد و از روی دوچرخه افتاد.

the chemical equation requires a balance of reactants and products.

معادله شیمیایی نیاز به تعادل بین واکنش‌دهنده‌ها و محصولات دارد.

the artist sought a balance between realism and abstraction in their work.

هنرمند در کار خود به دنبال تعادل بین واقع‌گرایی و گوشه‌ای بودن بود.

the seesaw needs to be balanced for the children to play safely.

تاج توازن باید تعادل خود را برقرار کند تا کودکان ایمنا بازی کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید