balloted

[ایالات متحده]/ˈbæləʊtɪd/
[بریتانیا]/ˈbælətɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. رأی دادن به چیزی با رأی‌گیری مخفی.

عبارات و ترکیب‌ها

be balloted on

در رأی‌گیری قرار گرفتن

balloted members

اعضای رای‌گیری شده

جملات نمونه

the candidates were balloted by the committee.

نامزدها توسط کمیته رای‌گیری شدند.

we balloted the members to choose a leader.

ما برای انتخاب رهبر، اعضا را رای‌گیری کردیم.

the proposal was balloted and approved by the board.

پیشنهاد رای‌گیری شد و توسط هیئت مدیره تایید شد.

they balloted for the best project idea.

آنها برای بهترین ایده پروژه رای‌گیری کردند.

after being balloted, the new rules were implemented.

پس از رای‌گیری، قوانین جدید اجرا شدند.

the union members were balloted on the strike action.

اعضای اتحادیه در مورد اقدام اعتصابی رای‌گیری شدند.

we will be balloted again next month.

ما ماه آینده دوباره رای‌گیری خواهیم شد.

the decision was made after the team was balloted.

تصمیم پس از رای‌گیری تیم اتخاذ شد.

she was balloted to represent the school at the conference.

او برای نمایندگی مدرسه در کنفرانس رای‌گیری شد.

the community was balloted to decide on the new park.

جامعه برای تصمیم‌گیری در مورد پارک جدید رای‌گیری شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید