voted

[ایالات متحده]/[ˈvəʊt]/
[بریتانیا]/[ˈvoʊt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. رای دادن؛ ابراز نظر در انتخابات؛ ابراز قوی یک نظر یا احساس.
adj. مربوط به یا در مورد رای دادن.
n. عمل رای دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

voted yes

رای مثبت

voted against

رای منفی

voted for

رای موافق

voted strongly

رای قوی

voted absentee

غایب رای داده

voted previously

قبلاً رای داده

voted majority

اکثریت رای داده

جملات نمونه

the candidate voted against the proposal during the meeting.

نامزد در طول جلسه با پیشنهاد مخالفت کرد.

many young people voted for the first time in this election.

بسیاری از جوانان برای اولین بار در این انتخابات رای دادند.

did you vote in the local council elections last week?

آیا هفته گذشته در انتخابات شورای محلی رای دادید؟

the majority voted to approve the new budget.

اکثریت برای تصویب بودجه جدید رای دادند.

she voted with her conscience and supported the bill.

او با وجدان خود رای داد و از این لایحه حمایت کرد.

he voted absentee due to a business trip.

او به دلیل یک سفر کاری غایب رای داد.

the shareholders voted to remove the ceo from office.

سهامداران رای دادند تا مدیرعامل را از سمتش بردارند.

they voted overwhelmingly in favor of the amendment.

آنها به طور قاطعانه در حمایت از اصلاحیه رای دادند.

the students voted for a new student government president.

دانشجویان برای یک رئیس جدید شورای دانش‌آموزی رای دادند.

the committee members voted unanimously on the decision.

اعضای کمیته به طور یکپارچه در مورد تصمیم گیری رای دادند.

the townspeople voted to build a new community center.

ساکنان شهر رای دادند تا یک مرکز اجتماعی جدید بسازند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید