ballot

[ایالات متحده]/ˈbælət/
[بریتانیا]/ˈbælət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برگه رأی‌گیری که برای یک انتخابات استفاده می‌شود
vt. & vi. رأی دادن یا تصمیم‌گیری با رأی‌گیری
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریballoting
جمعballots
قسمت سوم فعلballoted
شکل سوم شخص مفردballots
زمان گذشتهballoted

عبارات و ترکیب‌ها

cast a ballot

رای دادن

absentee ballot

رای غایب

ballot box

جعبه رای‌گیری

by ballot

با رای‌گیری

secret ballot

رای مخفی

ballot for

رای برای

ballot paper

برگه رای

جملات نمونه

the ballot was held in accordance with trade union rules.

رای گیری مطابق با قوانین اتحادیه کارگری برگزار شد.

I balloted for him.

من برای او رای دادم.

Shall we vote vivavoce or by ballot?

آیا باید به صورت شفاهی یا با رای گیری رای دهیم؟

He x-ed his ballot clearly.

او به وضوح روی تعرفه خود علامت گذاری کرد.

Members were balloted on the resolution.

اعضا در مورد پیشنهاد رای گیری شدند.

The popularity of the party's platform will be decided by the ballot box.

محبوبیت برنامه حزب توسط صندوق رای گیری تعیین خواهد شد.

Most of us balloted for the decision.

اکثر ما برای تصمیم گیری رای دادیم.

the union is preparing to ballot its members on further industrial action.

اتحادیه در حال آماده سازی برای رای گیری از اعضای خود در مورد اقدامات صنعتی بیشتر است.

voters should ask one question before they cross today's ballot paper.

مردم باید یک سؤال بپرسند قبل از اینکه امروز برگه رای گیری خود را علامت بزنند.

the results showed 70 blank ballots and 770 write-ins.

نتایج نشان داد 70 تعرفه خالی و 770 نوشته.

The news of rigged ballots has rubbed off much of the shine of their election victory.

خبر تقلب در انتخابات، بسیاری از درخشندگی پیروزی انتخاباتی آنها را از بین برده است.

Because the woman had passed out before inserting her ballot into an electronic tabulator, her vote will be hand counted.

از آنجایی که زن قبل از قرار دادن تعرفه خود در یک شمارنده الکترونیکی بیهوش شده بود، رای او به صورت دستی شمارش خواهد شد.

He kisses up to organised labour by scorning free-trade deals and seeking to deny workers the right to a secret ballot on whether to unionise.

او با تحقیر توافقات تجاری آزاد و تلاش برای سلب حق رای مخفی از کارگران برای تصمیم گیری در مورد عضویت در اتحادیه، با اتحادیه های کارگری خوش می گذارد.

نمونه‌های واقعی

I can't even see the ballot without my glasses.

من حتی نمی‌توانم تعرفه را بدون عینکم ببینم.

منبع: Modern Family - Season 03

He should agree to recount the ballots.

او باید با بازشماری تعرفه‌ها موافقت کند.

منبع: The Economist - Comprehensive

Doing this is known as casting a ballot.

این کار به نام رای انداختن شناخته می‌شود.

منبع: Introduction to ESL in the United States

Once the voting is finished, officials count up the ballots.

پس از اتمام رای گیری، مقامات تعرفه ها را می شمارند.

منبع: Storyline Online English Stories

This is called the first ballot.

این به نام اولین رای است.

منبع: CNN Selected March 2016 Collection

We counted the ballots three times.

ما سه بار تعرفه ها را شمردیم.

منبع: VOA Standard English_Americas

When you go, I put the ballot in here. I crank it.

وقتی می‌روی، من تعرفه را اینجا می‌گذارم. آن را می‌چرخانم.

منبع: CNN 10 Student English February 2020 Compilation

After casting his ballot in Manhattan, the republican front-runner sounded buoyant.

پس از انداختن رای خود در منهتن، رهبر جمهوری خواهان سرحال به نظر می‌رسید.

منبع: BBC Listening Compilation April 2016

I want you eleven men to vote by secret written ballot.

می‌خواهم شما یازده مرد با رای مخفی کتبی رای دهید.

منبع: Go blank axis version

Of course, many Americans have already cast their ballots in early voting.

البته، بسیاری از آمریکایی ها قبلاً در رای گیری زودهنگام رای داده اند.

منبع: CNN Listening Compilation November 2018

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید