battlefield

[ایالات متحده]/'bæt(ə)lfiːld/
[بریتانیا]/'bætlfild/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منطقه‌ای که یک نبرد نظامی در آن انجام می‌شود، حوزه‌ی مبارزه.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

on the battlefield

در میدان جنگ

جملات نمونه

The battlefield bristled with bayonets.

میدان جنگ با خنجرهای متعدد پر شده بود.

Battlefield casualties were high.

تلفات در میدان جنگ زیاد بود.

classic battlefields of the Civil War.

میدان‌های نبرد کلاسیک جنگ داخلی.

The battlefield was full of craters made by exploding shells.

میدان جنگ پر از گودال‌های ناشی از انفجار بمب بود.

The battlefield flowed with rivers of blood.

میدان جنگ با رودخانه‌های خون جاری بود.

He showed valour and skill on the battlefield.

او شجاعت و مهارت خود را در میدان جنگ نشان داد.

Ants have turned out in full strength, the word Saurida array, towards the "battlefield" moving!

مورچه‌ها با تمام قدرت بیرون آمده‌اند، واژهٔ ساوریدا در صف، به سمت "میدان جنگ" در حرکت هستند!

The main function is culture, traveling, leisure.It will be a well-known tourist city of china based on world famous histic site of ancient battlefield, the confluence of three-river,etc.

هدف اصلی فرهنگ، سفر و تفریح است. این شهر توریستی معروف چین بر اساس یک مکان تاریخی مشهور جهان، میدان نبرد باستانی، همگرایی سه رودخانه و غیره خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید