begun

[ایالات متحده]/bɪˈɡʌn/
[بریتانیا]/bəˈɡʌn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته‌ی participle از begin

عبارات و ترکیب‌ها

have begun

شروع شده اند

begun to study

برای مطالعه شروع کرده اند

has begun working

شروع به کار کرده است

begun the project

پروژه را شروع کرده اند

begun to understand

برای درک شروع کرده اند

begun to rain

باران شروع کرده است

begun to grow

برای رشد شروع کرده اند

جملات نمونه

the project has begun to take shape.

پروژه شروع به شکل گرفتن کرده است.

she has begun to learn a new language.

او شروع به یادگیری یک زبان جدید کرده است.

the meeting has begun without him.

جلسه بدون او شروع شده است.

they have begun to see improvements.

آنها شروع به دیدن پیشرفت‌ها کرده‌اند.

we have begun to notice the changes.

ما شروع به متوجه شدن تغییرات کرده‌ایم.

his interest in art has begun to grow.

علاقه او به هنر شروع به رشد کرده است.

the festival has begun to attract more visitors.

جشنواره شروع به جذب بازدیدکنندگان بیشتر کرده است.

she has begun to appreciate classical music.

او شروع به قدردانی از موسیقی کلاسیک کرده است.

they have begun to plan their vacation.

آنها شروع به برنامه‌ریزی تعطیلات خود کرده‌اند.

the team has begun to work on the new strategy.

تیم شروع به کار روی استراتژی جدید کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید